قابليت انعطاف:/پایان نامه درمورد هوش و سبکهای تفکر

دانلود پایان نامه
  • قابليت انعطاف

           1-رها شدن از جمود روانشناختي

نمايش جمود روانشناختي به نظر در سه موقعيت روي مي دهد . نخست شرايط تازه كه تازگي آن به قدري باشد كه تجارب گذشته به فرد آمادگي لازم براي واكنش او به طريقي مناسب با موقعيت جديد را فراهم نكند ، اگر ما ناگهان خود را در موقعيت حواريون در قايق كه حضرت عيسي برروي آب راه  مي رفت ، مي يافتيم احتمالاً مانند آنان با جمود روانشناختي رفتار مي كرديم .

دومين موقعيت كه غالباً نشانگر جمود رواني است توسط تعدادي تجارب مشابه حاصل ميشود وقتي تجربه اي به ظاهر مشابه ولي اصولاً متفاوت با تجربه قبلي بوجود مي آيد ، رفتاري كه مناسب تجربه هاي قبلي است بدون توجه به تفاوتهاي تجربه جديد بروز مي دهد .

اين رديف تجارب اثر شرطي دارد و زمينه اي روانشناختي بوجود مي آورد كه دريافت فرد را از دريافت تفاوتهاي تجربه جديد نسبت به تجربه هاي مشابه قبل باز مي دارد .

سومين نوع جمودروانشناختي درموقعيتي نشان داده مي شودكه فشارهاي هيجاني فوق العاده رادربر دارد .شخصي كه دريك ساختمان در حال سوختن است و به دام افتاده و يا سربازي كه از خستگي جنگ عذاب ميكشد و يا مديري كه تحت فشارهاي بسيارزياد بدليل شدت هيجان ، گرايش به آن دارد كه درك صحيح خود را از دست بدهد و يا فردي كه جداً در حال افتادن يا غرق شدن است ممكن است بيهوده به هر خس و خاشاكي متشبث شود . افراد داراي ذهن فلسفي حداقل به كساني ديگر،  معمولاً در موقعيتهاي تازه و نديده كمتر رفتار نامناسب ازخود بروز مي دهند زيرا ملاحظات كلي با يك موقعيت خاص همواره مورد سؤال است . به اين صورت كه آنان خود را دريك موقعيت خاص درگير نمي سازند تا آنها را از ديدن مسائل در ارتباط با يك كل وسيع دور سازد .ازسويي آنها (افراد داراي ذهن فلسفي ) آنقدر آغشته به ملاحظات بيروني (ديدن مسائل در ارتباط با يك كل وسيع) نمي شوند كه توانايي آنان در آن موقعيت محدود شود . اين همان فردي است كه به طور مداوم تجربه ، معاني وانتظاراتش را تجديد ساخت ميكند و كسي است كه هميشه داراي روح جوان است. اوكودكانه عمل نميكند ، بلكه او مثل كودك داراي ذهني آنقدر ثابت نيست كه تفكرش جزء باشد .

       2-ارزشيابي افكار و نظرات بدون توجه به منبع آنها

حداقل چهارمورد وجود دارد كه بر ذهن انسان درايجاد افكارو نظريات اثر مي گذارد . اين موارد عبارتند از:

الف) زمينه هاي فردي

ب) شرايط اجتماعي روانشناختي

ج) عقايد و نظريات همجوار يا هم دسته

د) سيستم منطقي يا فلسفي

فرد در قضاوت از يك فكر يا نظر تك تك يا همه اين موارد را مورد استفاده قرار ميدهد . يك مدير كه با افراد بانفوذ منطقه خود آشنايي دارد ، اغلب در صدد گروهبندي يا نامگذاري آنها بر      مي آيد .به عنوان مثال فرد( الف) اهل اتحاديه است ، فرد( ب) يك سوسياليست است ، فرد( ج) ازمقامات دست اول است. مدير مذكور اعتقاد دارد كه ميداند آنها جزو كدام گروه هستند و در نتيجه چگونه بايد با آنان رفتاركند.وقتي عقيده يا پيشنهادي عرضه مي شود او احتمالاً قبل از هرچيز       مي پرسد اين پيشنهاد از آن كيست؟ سپس براساس ارزشيابي قبليش از منبع ، آن را ارزيابي مي كند . وي چنين دليل مي آورد اين پيشنهاد يك سوسياليست است . بنابراين ، از يك سوسياليست انتظار پيشنهادي غير از اين را نداريم .

افكار يا نظريات بسياري (كاملاًجدا از اشخاصي كه آنها را پيشرفت مي دهند ) براساس (شريك جرم)با افكار و نظريات ديگر هم گروه شده و مردود مي شوند . افكار يا نظريات اصلي ، روانشناختي و قابل دسته بندي و انتقالند تامنطقي ، به عبارت ديگر ارزش هر نظر يا فكري لزوماً به ارزش افكار يا نظريات موجود برآن دسته مربوط نمي شود .

ثانياً به همان اندازه كه تمايل هيجاني به منبعي ممكن است مطلوب باشد، به همان اندازه هم ممكن است اين تمايل نامطلوب باشد . درواقع ممكن است ، تغيير جانبداري به نفع منبع مذكور تا حدي هم دشوارتر باشد. (نانوس،ازگلي،فرهي،1377).

وقتي كسي به كسي تمايل نامطلوب احساس ميكند ، ذهن او نسبت به آن فرد حداقل در حالتي فعال و انتقادي قرار ميگيرد . ولي در موقعيتي كه كسي تمايل مطلوبي بر فرد ديگر دارد ، وي متمايل است تا بدون چون وچرا افكار و نظريات وي را حتي بدون آگاهي از آن بپذيرد.

سوم اينكه وقتي ما براي صرفه جويي فرضيه هاي غير لازم را كنار ميگذاريم ، بايد مواظب باشيم تا آنقدر فرضيه باقي بگذاريم كه براي همه پديده هاي مشاهده شده پاسخ يا توضيحي داشته باشيم . اين حالت همانند تيغ دولبه تراشي است كه بايد با قدري ظرافت بكار رود . اما اگر فكر يا نظري را از منبع آن جدا مي سازيم ، بايد آنقدر كامل نبريم كه آن فكريا نظر در انزواي بي معنايي از منبع رها سازيم و توجه به منبع ممكن است دركمك به ما براي فهم معنا يا قصد آن فكر يا نظر بي اندازه با ارزش باشد .

دانلود پایان نامه