مفهوم عاطفه مثبت:”پایان نامه درباره فرسودگی شغلی”

دانلود پایان نامه

عاطفه مثبت و عاطفه منفي حال تهاي متضاد احساس کردن نيستند، بلکه اين دو ُ خلق، حالت هاي مستقل و نه متضاد احساس کردن هستند. براي مثال، افراد هنگام مصاحبه شغلي اذعان مي کنند که به طور همزمان، عاطفه هاي مثبت و منفي را احساس مي کنند. آنها معمو ً لا به طور همزمان احساس علاقه و عصبيت را تجربه مي کنند. عاطفه مثبت طبق چرخه خواب- بيداري نوسان مي کند، درحالي که عاطفه منفي چنين نيست

عاطفه مثبت همچنين خلّاقيت و انعطاف پذيري در حل مسئله و گفتوگو و نيز كارايي و دقت در تصميم گيري و ساير شاخص هاي بهبود تفكر را افزايش مي دهد. يكي از تحقيقات اخير نشان مي دهد ـ مثلا ـ مردم در عاطفه مثبتي كه ايجاد شده بود، احتمال كمك كردنشان به بيگانه، آن گاه كه كمك كردن به گونه اي براي آن ها ترسيم شده بود كه تقريباً مطمئن بودند احساس افسردگي مي كنند، نسبت به كنترل ها كمتر بود سطح عاطفه مثبت هنگام بيدار شدن پايين است و در طول روز به تدريج بالا مي رود و تا بعد از ظهر به اوج خود مي رسد و از آن پس در اواخر شب پايين می آيد و به سطح پايين اوايل صبح برمي گردد عاطفه مثبت بيانگر يک تجربه دروني لذت بخش است. وقتي عاطفه منفي افراد بالاست، معمو ً لا احساس مثبت آنها پايين است و معمو ً لا احساس مي کنند خموده و خسته هستند. عاطفه منفي بيانگر تجربه دروني ناخوشايند است، وقتي عاطفه منفي افراد بالاست، معمو ً لا احساس مي کنند ناخشنود و عصبي و تحريک پذير هستند، در حالي که وقتي عاطفه منفي افراد پايين است آرام و آرميده هستند. عاطفه مثبت و منفي نه تنها به ُ خلق بلکه به سيستم هاي گسترده شناختي، زيستي و رفتاري هم مربوط مي شود.عاطفه مثبت بيانگر سيستم انگيزشي خوشايندي است که فرآيندهاي پاداش در برانگيختگي آن، نقش اساسي ايفا مي کنند در حالي که عاطفه منفي بيانگر سيستم انگيزشي آزارنده است که فرآيندهاي تنبيهي در برانگيختگي آن نقش دارد. عاطفه مثبت و ُ خلق خوش، به رفتار گرايشي و عاطفه منفي و ُ خلق ناخوش به رفتار اجتنابي کمک مي کند.(هاشمی و همکاران;1390; ص 101ـ105)

عاطفة مثبت و منفي ، بيانگر ابعاد اصلي حالات عاطفي مي باشند واتسون و همكاران :اين گونه به نظر مي رسد كه افرادي كه عاطفة مثبت زيادي را تجربه مي كنند، بايد عاطفة منفي نسبتاً كم تري را تجربه كنند و اشخاصي كه عاطفة منفي زيادي را تجربه مي كنند، بايد عاطفة مثبت اندكي داشته باشند . اما در حقيقت، شواهد زيادي در دست است كه نشان مي دهد عاطف ة مثبت و منفي هيچ ارتباطي با يكديگر ندارند و دو روي يك سكه نيستند . دليل اين امر اين است كه عامل مولّد عاطفة مثبت، رويدادها و تجارب خوشايند است ، در حالي كه عاطفة منفي به واسطة رويدادها يا  اين دو بعد خلق، از يكديگر جدا هستند ، تجارب ناخوشايند ايجاد مي شود  و روابط آنها با متغيرهاي ديگر، داراي الگوهاي متفاوتي است . واتسون و تلگن دريافتند كه اين دو عامل عاطفي ارتباط متفاوتي با افسردگي و اضطراب دارند . از آن جا كه هم در اضطراب و هم در افسردگي، حالت هاي عاطفي منفي ديده مي شود، ابزارها ي سنجش مربوط به هر دو سازه، به يك اندازه داراي عامل عاطفة منفي هستند . بنابراين عاطفة منفي، رابطة مثبتي با اضطراب و افسردگي دارد . از سوي ديگر ، اضطراب و افسردگي رابطة متفاوتي با عاطفة مثبت دارند . ابزارهاي سنجش عاطفة مثبت با خلق افسرده و علائم مرتبط با آن ، همبستگي منفي بالايي دارند ، اما با خلق مضطرب و علائم مرتبط با آن، همبستگي ندارند. ( آیزینک;1379; ص15)

مفهوم هوش عاطفي دربرگيرنده مجموعه گسترده اي از مهارتها و استعدادهاي فردي است که معمولاً به مهارتهاي درون فردي و بين فردي اشاره دارد و به طور کلي توانايي درک و فهم چگونگي بروز يا کنترل عواطف و احساسات است. هوش عاطفي عاملي است که موجب مي شود تا خلاقانه فکر کنيم و عواطف و احساسات خود را براي حل مسائل به کار گيريم. بر اين اساس شخصي که داراي هوش عاطفي بالاست در چهار زمينه شناسايي، به کارگيري، درک و کنترل احساسات استعداد و مهارت دارد.

مقیاسهای متععددی در حوزه های پژوهش مختلف به منظور سنجش عاطفه مثبت و عاطفه منفی ساخته شده است. یافته ها نشان میدهد که دو عامل عاطفی با طبقات متنوعی از متغیرها مرتبطند.عاطفه منفی با تنیدگی و مقابله ضعیف (کلارک و واتسن) شکایات مربوط به سلامت، فراوانی رویدادهای ناخوشایند. و عاطفه مثبت با فعالیت و رضایت اجتماعی و نیز با فراوانی رویدادهای خوشایند مرتبط می باشند. در پژوهش دکتر عباس بخشی پور و دکتر محمود دژکام به این نتیجه رسیدند که عاطفه منفی عامل مشترک زمینه ساز اختلال افسردگی و اضطراب است. (دژکام وهمکازان;1384;ص351ـ365)

نتايج تحقيقات فردریکسون  و توگد ، به نقل از مارشال ريو،)2005،) ترجمه سيد محمدي ، 1386 گوياي آن بود که صفت انعطاف پذيري کنشي با هيجانات مثبت داراي همبستگي مثبت بوده وبا هيجانات منفي خشم وغمگيني داراي همبستگي منفي می باشد. هيجان ها باهماهنگ کردن عاطفه، انگيختگي، هدف و بيانگري وضعيت ما را در ارتباط با محيط مان تثبيت می کنند و ما را به پاسخ هاي اختصاصي وکارآمد ي مجهز می کنند که با مسایل بقاي جسماني واجتماعي متناسب هستند.

ماسلاچ، شافلي و لي تر , نيز بر اين عقيده اند كه فرسودگي عاطفي ويژگي اصلي فرسودگي شغلي و بارزترين مشخصه اين سندروم پيچيده است. بسياري افراد هنگام توصيف احساس فرسودگي شغليخود، به فرسودگي عاطفي اشاره مي كنند. درواقع از ميان سه زيرسازه يا مؤلفه فرسودگي شغلي، فرسودگي عاطفي مؤلفه اي است كه بيش تر گزارش شده و بيش تر نيز مورد تحليل قرار گرفته است. (دکتر عباس بخشی پور وهمکاران;1389;ص 351).

نتايج برخي از پژوهش ها نشان ميدهد، بين فشارهاي رواني و فرسودگي شغلي ارتباط تنگاتنگي وجود دارد. در واقع فرسودگي شغلي در اثر فشار مداوم رواني پديد می آيد. فشارهاي رواني وقتي رخ ميدهد كه بين مطالبات و خواست ههاي محيطي با توانايي فرد براي پاسخ دادن به آن ها تعادل وجود نداشته باشد. هر چه مطالبات و خواست ههاي محيطي افزايش يابد و فرد توانايي لازم براي پاسخ دادن به آن ها را نداشته باشد فشار رواني برخاسته از آن سبب بروز فرسودگي شغلي در وي مي شود. از آنجا كه فرسودگي شغلي نيز موجب كاهش كيفيت خدمات ارايه شده به مشتريان و ارباب رجوع و به دنبال آن نارضايتي از خدمات مي شود، شناخت و پيشگيري از فرسودگي شغلي در ارتقاء بهداشت رواني افراد و افزايش سطح كيفيت خدمات ارايه شده، نقش بسزايي خواهد داشت شواهد بسیاری وجود دارد که عواطف افراد بر قضاوت ها و ارزیابی های آن ها از دیگر فرایند های اجتماعی تا ثیر گذار است. عواطف نه تنها بر آنچه افراد به آن توجه می کنند اثر دارد ، بلکه بر انچه به خاطر می آورند ، بر تداعی اشیاء و بر شیوه تفصیر آنها از فرایند های اجتماعی نیز مو ثر است.

دانلود پایان نامه