نتايج بازارگرايي:/پایان نامه درمورد بازارگرایی و برندگرایی

دانلود پایان نامه

دیدگاه سیستماتیک:  

هلفرت[1] و همكارانش بحث انتقادی در مورد مباحث مدیریتی مرتبط با بازارمحوری رامطرح کردندواین شکاف را با ارايه ی دیدگاه مبتنی بر سیستم پركردند. این نویسندگان بیان می کنند که مدیریت مبتنی بر بازار (بازارمحور) عبارت است از میزانی که سیستم های مدیريتی به گونه ای طراحی شده باشندکه گرایش بازرگانی سازمان را به سمت مشتری و رقبا ارتقا دهند. در این دیدگاه سیستم مدیریت به پنج زیرسیستم تقسیم شده که عبارتند ازسیستم های سازمانی، اطلاعات، برنامه ریزی، کنترل ومنابع انسانی (Helfert et. al ,2002  ).

د) دیدگاه رابطه ای:

مهم ترین مطالعه در زمینه این دیدگاه مربوط به هلفرت و همکارانش می باشدکه در سال 2002 صورت گرفته است. این دیدگاه مطلوبیت گرایشات کلی به بازار را زیرسوال برده وبیان می کندکه هدف بازاریابی باید توسعه ی روابط طولانی مدت با مشتریان باشد. تحقيق بازاريابي، اهميت روابط درون سازمان وشبكه ها را براي موفقيت وبقاي شركت روشن كرده است. هلفرت و همکارانش براساس روش های نظري در بازاریابی رابطه مند چهار وظیفه ی اصلی مدیریت روابط را شناسایی کرده اند که عبارتندازمبادله، هماهنگی، حل تعارض و انطباق و سازگاری مي باشد (. (Helfert et. al ,2002

 

2-1-4) نتايج بازارگرايي

بازارگرايي به عنوان منبع مزيت رقابتي پايدار شناخته شده وكمك مي كند تا سازمان ها بتوانند براي مشتريان خود ارزش برترخلق كنند. بنابراين جاي تعجب نيست كه با افزايش بازارگرايي مي توان انتظار داشت كه عملكرد شركت نيز افزايش يابد. درحقيقت بسياري از محققان رابطه مثبتي بين بازارگرايي وعملكرد شركت يافتند. برخي از نويسندگان بازاريابي (كاتلر 1984؛ لويت[2] 1980). نيز اين انديشه كه اگر شركتي بازارگرايي خود را افزايش دهد علمكرد بازارش نيزبهبود خواهد يافت را تأييد كرده اند. علاوه بر اين يك فرهنگ بازارگرا موجب وضوح و روشني اهداف و چش مانداز سازمان خواهد شد. اين به نوبه خود موجب غرور وافتخار كاركنان به خاطر تعلق به سازمان شده و روحيه بالاتركاركنان و تعهد بيشتر سازماني آنان را به همراه خواهد آورد. اثبات شده است كه بازارگرايي نقش مهمي در موفقيت محصولات جديد وهمچنين ارايه نوآوري در محصولات قديمي دارد. مطالعات زيادي در مورد يافتن رابطه بين بازارگرايي و عملكرد شركت انجام شده است. به عنوان مثال نارور و اسلاتر ( 1990)تأثير بازارگرايي بر سودآوري شركت را مورد بررسي قرار دادند. آن ها با 113 تن از مديران واحدهاي كسب و كار استراتژيك دريك شركت مصاحبه كردند. آن‎ها از شاخص نرخ بازده دارايي ها به عنوان معيار عملكرد شركت استفاده كردند. (ROA) يافته هاي آنان نشان داد كه بازارگرايي عامل مهمي در سودآوري شركت ها است. آن ها نتيجه گرفتند كه هر چقدر بازارگرايي بيشتر باشد منجر به سودآوري بيشتر خواهد شد. در تحقيق ديگري اسلاتر و نارور (1994) از دو معيار ديگر يعني رشدفروش و موفقيت محصول جديد استفاده كردند. نتايج اين تحقيق نيز نشان داد كه بازارگرايي رابطه مستقيمي با رشد فروش و موفقيت محصول جديد دارد.

در آخرين كار تحقيقاتي خود، اسلاتر و نارور (2000) از طريق مصاحبه با چندتن از مديران كليدي بخش‎هاي مختلف به اين نتيجه رسيدند كه بازارگرايي با شاخص ديگري از سودآوري يعني نيز رابطه ي مستقيم دارد. نهايتاً (ROI) نرخ بازده سرمايه گذاري آن ها نتيجه گرفتند كه بازارگرا شدن و بازارگرا ماندن براي موفقيت شركت ها لازم و ضروري است. نتايج تحقيقات كهلي و جاورسكي (1990) نشان داد كه بازارگرايي عملكرد يك سازمان را از لحاظ نرخ بازده سرمايه گذاري، سود، حجم فروش، سهم بازار و رشد فروش افزايش مي دهد. بازارگرايي نيز تأثير مثبتي بر كاركنان دارد. آن ها به اين نتيجه رسيدند كه بازارگرايي موجب رضايت شغلي و تعهد كاركنان به سازمان خواهد شد. سومين پيامد بازارگرايي افزايش وفاداري مشتريان است كه نه تنها خريدهاي خود را تكرار مي كنند بلكه اخبار خوبي از سازمان را به اطلاع ديگران خواهند رساند.

 

 

 

[1] Helfert

[2] Levitt

دانلود پایان نامه