هوش فرهنگی//پایان نامه درباره هوش هيجاني و اعتماد

دانلود پایان نامه

هوش فرهنگی

هوش فرهنگی به عنوان ساختاری برای بیان این سوال مشترک در بین تعداد زیادی از مدیران منابع انسانی بین المللی ایجاد شده است: «چرا بعضی افراد که گاهی اوقات به نظر می‌رسد فاقد مهارت‌های اجتماعی در فرهنگ خودشان هستند به آسانی و با سرعت و به صورت کامل با فرهنگ‌های جدید منطبق می‌شوند در صورتی که دیگر افراد، حتی آن‌هایی که مهارت‌های بین فردی بالایی در داخل فرهنگ‌های خودشان دارند، این گونه نیستند؟». در پاسخ مي‌توان به هوش فرهنگي اشاره داشت. هوش فرهنگی مفاهیم مختلفی دارد که می تواند به عنوان تکمیل کننده یکدیگر دیده شوند. هوش فرهنگی به عنوان نوعي توانایی عملکرد مؤثر در یک محیط متفاوت است که مفروضات، ارزش‌ها و سنت‌های تربیتی یک نفر به طور کامل با آن‌هایی که فرد باید با آن‌ها کار کند، مشترک نیست. بر اين اساس، هوش فرهنگی، قابلیت و توانایی یک نفر برای عملکرد موثر در موقعیت هایی است که از نظر فرهنگی متفاوت است. هوش فرهنگی، بینش‌هایی را درباره‌ی توانایی و قابلیت‌های افراد برای از عهده‌ی موقعیت‌های چند فرهنگی بر آمدن، درگیر شدن و تعاملات بین فرهنگی و عملکرد در گروه‌های کاری متفاوت از نظر فرهنگی فراهم می‌کند. در واقع، افراد با هوش فرهنگی بالا یک مهارت و خبرگی و حساسیت نسبت به ابزار عاطفی و حرکات بدنی دارند. این افراد با کم‌ترین استرس با فرهنگ‌های متفاوت از خود، منطبق می‌شوند. به منظور هوشمند بودن از نظر فرهنگی، یک فرد نیاز دارد که بداند چگونه قضاوت‌ها در مورد یک موقعیت و شرایط را تا زمان ارزیابی تمامی نشانه‌ها و علائم چندگانه موقتاً به تاخیر بیندازد و هم‌چنین چگونه دانش بدست آمده از موقعیت را، یک‌پارچه و ادغام نماید و آن را درک کند (ليورمور[1]، 1390).

2-1-3-4) هوش سازماني

تفاوت ميان يك تيم بسكتبال قهرمان جهان و پنج نفر آدم قد بلند چيست؟ تفاوت‌هاي بسياري وجود دارد. هر يك از افراد به تنهايي داراي درجه‌اي از استعداد، دانسته‌ها و انگيزه‌ها هستند. اما اين به تنهايي كافي نيست. آن‌ها بايد مقصد مشترك خاص خود را با مقاصد ديگران تركيب نمايند. همين اصل براي يكپارچگي منافع هوشمندي هر سازماني كه تصور كنيد نيز وجود دارد. يك گروه موسيقي، يك واحد نظامي، يك تيم جراحي، يك خانواده شاد، يك هويت قانوني، يك كسب و كار كوچك يا بزرگ. موفقيت در چنين سازمان‌هايي بر ادغام موفق هوش انفرادي به يك هوش جمعي و مشترك بستگي دارد. به عنوان يك مفهوم نظري، مي‌توان از هوش سازماني به عنوان يكي از مهم‌ترين نكات در نظريه‌ي سازمان ياد كرد. همچنين هوش سازماني به عنوان توانايي يك سازمان در حل مسائل سازماني تعريف مي‌شود. هوش سازماني به تحصيل و كسب دانش اشاره دارد كه از راه به كارگيري انسان، رايانه و ساير وسايل صورت مي‌پذيرد و دانش مرتبط با محيط فعاليت سازمان (هم محيط داخلي و هم محيط خارجي سازمان) را مدنظر قرار مي‌دهد. هوش سازماني، با ارزيابي كامل اطلاعات و اقدامات گذشته و بررسي راهكارهاي انتخابي سازمان مي‌تواند به تصميم‌گيري سريع‌تر در سازمان كمك كند. تعداد كثيري از افراد مهم سازمان، نگرش‌هاي خود را نسبت به فرآيندهاي كاري به اشتراك مي‌گذارند و اين خود، تبديل به يك نيروي قوي مي‌شود كه مي‌توان از آن به عنوان هوش سازمان ياد كرد (صالحي‌کردآبادي، 1389).

 

2-1-3-5) هوش معنوی

نوع دیگر هوش، هوش معنوی است که از نظر روابط فیزیکی و شناختی فرد، ازمحیط پیرامون خود فراتر رفته و وارد حیطه شهودی و متعالی فرد به زندگی می‌گردد. این دیدگاه شامل همه رویدادها و تجارب فرد می‌شود که تحت تاثیر یک نگاه کلی قرار گرفته‌اند. فرد می‌تواند از این هوش برای چارچوب دهی و تفسیر مجدد تجارب خود بهره گیرد. این فرآیند قادر است از لحاظ پدیدار شناختی به رویدادها و تجارب فرد معنا و ارزش شخصی بیش‌تری بدهد. هوش معنوی با زندگی درونی ذهن و نفس و ارتباط آن با جهان رابطه دارد و امري بیش از توانایی ذهنی فردی است و فرد را به ماوراء فرد و به روح، مرتبط می‌کند. هوش معنوی فهم مسائل دینی را تسهیل کرده  و در فهم مسایل اخلاقی و ارزش آن‌ها به افراد یاری می‌رساند. هوش معنوی شامل حس معنا و داشتن ماموریت در زندگی، حس تقدس در زندگی، درک متعادل از ارزش ماده و معتقد به بهتر شدن دنیا می‌شود. هوش معنوی برای حل مشکلات و مسائل مربوط به معنای زندگی و ارزش‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد و سئوال‌هایی همانند «آیا شغل من باعث تکامل من در زندگی می‌شود؟» یا «آیا من در شادی و آرامش روانی مردم سهیم هستم؟» را در ذهن ایجاد می‌کند. در واقع این هوش بیش‌تر مربوط به پرسیدن است تا پاسخ دادن. بدین معنا که فرد سئوالات بیش‌تری را در مورد خود و زندگی و جهان پیرامون خود مطرح می‌کند (پورکياني و اشجعي، 1391). برخي از خصوصيت‌هاي هوش معنوي را مي‌توان به قرار زير دانست (غبازی و همکاران، 1386):

  • هوش معنوی نوعی هوش غایی است که مسائل معنایی و ارزشی را به ما نشان داده و مسائل مرتبط با آن را برای ما حل می‌کند. هوشی است که اعمال و رفتار ما را در گستره‌های وسیع از نظر بافت معنایی جای می‌دهد و هم‌چنین معنادار بودن یک مرحله از زندگی‌مان را نسبت به مرحله دیگر مورد بررسی قرار می‌دهد؛
  • هوش معنوی ممکن است در قالب ملاک‌های زیر مشاهده شود: صداقت، دلسوزی، توجه به تمام سطوح هشیاری، هم‌دردی متقابل، وجود حسی مبنی بر این که نقش مهمی در یک کل وسیع‌تر دارد، بخشش و خیرخواهی معنوی و عملی، در جست و جوی سازگاری و هم سطح شدن با طبیعت و کل هستی، راحت بودن در تنهایی بدون داشتن احساس تنهایی.
  • افرادی که هوش معنوی بالایی دارند، ظرفیت تعالی داشته و تمایل بالایی نسبت به هوشیاری دارند. آنان این ظرفیت را دارند که بخشی از فعالیت‌های روزانه خود را به اعمال روحانی و معنوی اختصاص بدهند و فضایلی مانند بخشش، سپاس‌گذاری، فروتنی، دلسوزی و خرد از خود نشان دهند.

 

[1] . Livermore

دانلود پایان نامه