بررسی نقش رسانه های جدید در ارتقاء فرهنگ دینی- قسمت ۱۹

۳-۱۳-۳-۲- سامان‏دهی هنجاری به فعالیت رسانه از طریق تعیین بایدها و نبایدهای مشخص، ارائه معیارهای هدایتگر، تنظیم رژیم حقوقی و نظام‏نامه اخلاق حرفه‏ای متناسب با ضرورت‏ها، نیازها و اقتضائات رسانه. به بیان دیگر، دین می‏تواند از موضعی هدایت‏گرایانه و ارشادی و با تکیه بر اصول و معیارهای معین، رسانه را به انجام برخی فعالیت‏های ترغیب و از انجام برخی اقدامات به دلیل آثار و پیامدهای خاص برحذر دارد. اقداماتی همچون اقناع‏سازی منفی، ذهن‏شویی و تلقین، اغوا و فریب، دروغ‏پردازی و شایعه‏پراکنی، تحریف و سانسور غیرموجّه، ورود به حریم خصوصی افراد، تبلیغات مصرف‏گرایانه، جنگ روانی، تخریب ارزش‏ها، ترویج منکرات، دامن زدن به انحرافات و کج‏روی‏ها، سرگرم‏سازی غفلت‏انگیز، کلیشه‏سازی، تقویت فردگرایی افراطی، مسئولیت‏زدایی از توده‏ها، اخلال در نظم اجتماعی و امنیت عمومی، مخفی‏کاری و توجیه مظالم ارباب قدرت، دین‏ستیزی و دین‏گریزی و… از شایع‏ترین آسیب‏های رسانه‏ای است که دین نسبت بدان مواضع قاطع و صریحی اتخاذ کرده است. برخی از این آسیب‏ها اینک به رویه معمول و سیره جاری رسانه‏های فعال در برخی جوامع سکولار تبدیل شده‏اند. اقدامات مثبت رسانه در زبان دین تحت چند عنوان کلی هدایت، ارشاد، ابلاغ، تعلیم، انذار، تبشیر، دعوت، اصلاح، امر به معروف و نهی از منکر، مصلحت و… افزایش می‏یابند. (استورات ام.هوور،۱۳۸۹: ۶۱)
۴-۱۳-۳-۲-دین همچنین از طریق توصیه‏های اخلاقی و الزامات حقوقی، رسانه را در مسیر نیل به اهداف و آرمان‏های متعالی مساعدت کرده و میزان تعهدمندی و مسئولیت‏پذیری آن در قبال ارزش‏ها و ایده‏آل‏های عام بشری را افزایش می‏دهد.
لازم به یادآوری است که دین، علاوه بر تأثیرات تعیین‏کننده مزبور و ارائه رهنمودهای هدایتگر، در برخی موارد نیز با اعمال سیاست‏های نظارتی و کنترلی و تعیین خطوط عبورناپذیر، روند عادی فعالیت رسانه را تا حدی محدود می‏سازد.
از جمله مصادیق این سیاست بازدارنده، نحوه برخورد دین (همچون اسلام) با مقوله سرگرمی یعنی مهم‏ترین کارکرد رسانه‏های نوین در زمینه تأمین برخی نیازهای عاجل انسان معاصر است. اگر دین چنین اقدامی را به دلیل غفلت‏زایی و انصراف اذهان از توجه به امور مهم و درغلطیدن لهو و لعب و اشتغالات کودکانه، به عنوان رایج‏ترین پیامد سرگرمی مورد بی‏مهری قرار داده است، رسانه‏ها به دلیل برخی ضرورت‏ها و الزامات عصری انسان و جامعه نوین، این کارکرد را در زمره کانونی‏ترین فعالیت‏های خدماتی خود جای داده و از همه امکانات لازم نیز جهت بسط کمّی و کیفی آن متناسب با انتظارات بهره می‏گیرند. شدت اهتمام رسانه به این مقوله، آن را در بسیاری موارد به ورطه افراط و زیاده‏روی سوق داده است.(شرف الدین ،۱۳۹۱: ۱۳)
برخی رسانه‏پژوهان بر این باورند که در رسانه‏ای همچون تلویزیون، جدّی‏ترین برنامه‏ها نیز به درجاتی ماهیت سرگرمی دارند. تردیدی نیست که کم‏توجهی دین و جامعه مؤمنان و رسانه‏های سنّتی نسبت به سرگرمی با فرض قبول کلّیت ادعا، علل و دلایلی دارد که بهتر است با توجه به وقوع تحولات پیاپی در عناصر و پدیده‏های فرهنگی از جمله فعالیت‏های تفریحی و سرگرمی، ظهور گونه‏های متنوع فعالیت‏های سرگرم‏کننده، ترتب آثار و کارکردهای روانی و اجتماعی قابل توجه، ضرورت‏ها و نیازهای فردی و اجتماعی و نقش و جایگاه این پدیده در زندگی انسان نوین مورد بازبینی جدی واقع شود.
برخی محققان از منظری تاریخی، این بی‏مهری را ناشی از توهّم وجود دیوارهای ضخیم میان دین و سرگرمی دانسته‏اند که به مرور زمان خواسته یا ناخواسته و بدون کاوش در درون‏مایه‏های دین، در ذهنیت مؤمنان رسوب یافته و به حافظه فرهنگی نسل‏های بعد منتقل شده است. برخی نیز توجه دین به قالب‏های سرگرم‏کننده را موجب ساده‏سازی و فروکاهی معنوی آن تلقّی کرده‏اند.
در حالی که دینی همچون اسلام هیچ مخالفتی با شادابی و تفریحات عاری از فساد و بیهودگی ندارد و حتی ادخال سرور در قلب مؤمن را عبادت و عملی پسندیده می‏شمارد. رسانه‏های سنتی اسلامی جز در مراسم مربوط به اعیاد دینی از این کارکرد دور مانده‏اند، در صورتی که زمینه‏های مناسب دینی بسیاری به ویژه برای کودکان و نوجوانان وجود دارد که به دور از آفات متصور، سرگرم‏کننده خواهند بود و زمان آن رسیده که ارتباطات سنتی از قابلیت‏های خود، بخصوص جامعیت کیفیت‏های حسی و دریافت بازخورد که سبب مشارکت فعال مخاطبان می‏شود، در این زمینه بهره جویند.(ناصرباهنر،۱۳۸۷: ۸۰و۸۱)
گفتار چهارم : نظریه ها
۱-۴-۲- نظریه ابزاری یا ابزارگرایانه:
معتقدان این نظریه، رسانه را صرفاً ابزاری می دانند که بدون ایجاد تغییری در محتوای دینی می تواند آن را منتقل کند.
از نظررویکرد ابزار گرایانه رسانه یک ابزار بی طرف خنثی است که برای مقاصد خیرخواهانه دینی استفاده می شود. این نوع طرز تلقی از رسانه ریشه در اندیشه ارسطو دارد که او فناوری را وسیله ای برای نظم و سامان دادن می دانست که انسان از طریق آن به هدف خود نائل گردد. در این دیدگاه رسانه دینی در حد و سطح تولید برنامه های دینی تنزل پیدا می کند، شبیه یک رسانه غیر دینی که هدفش فقط تولید برنامه است.(ناصر باهنر،۱۳۸۶: ۹۵)
این رویکرد فاغ از زمان و مکان، هرگونه استفاده از رسانه را ممکن می شمارد، رسانه می تواند در خدمت دین و مفاهیم دینی باشد همچنین می تواند بر ضد آن عمل نماید.(حسن خجسته،۱۳۸۶: ۱۵۷)
در نگاه ابزارگرایانه رسانه در ذات خود واجد هویت فرهنگی مستقلی نیست و به مثابه ابزار می‌تواند در خدمت پیام های متفاوت و مختلف باشد و در هر فرصت به شکلی خاص ظهور و بروز یابد . مارتین هایدگر فیلسوف آلمانی معتقد است جبر فناوری ، آزادی و اختیار آدمی را محدود می کند . او به خطر ذاتی فناوری اشاره می کند و می گوید انقلاب فناورانه ما را مسحور پذیرش و عمل براساس تفکر حسابگرانه به عنوان تنها نوع تفکر کرده است در نتیجه انسانیت اصیل و اصالت ذاتی بشر زائل وتباه شده است.(Heidgger,1997: 56)
به طور کلی ارزش ها ومفاهیم دینی می تواند در قالب رسانه بر سبک زندگی،تفکر، باور، ایمان و معرفت مردم تاثیرگذار باشد و محتوای آن می تواند در جهت دین پذیر کردن مردم یا گریز آنها از دین موثر واقع باشد . از این جهت رسانه ابزاری است که می تواند در خدمت هر هدفی قرار گیرد و بی طرف و خنثی باشد.
۲-۴-۲-رویکرد ذات گرایانه:
در نظریه دوم برای رسانه هویت فرهنگی در نظر گرفته شده است .معتقدان به این نظریه رسانه را عامل فرهنگی می دانند که خود به دلیل به کارگیری رمزها و علائم فنی ویژه ، بر محتواهای فرهنگی که قصد انتقال آن ها را دارد تاثیر گذاشته و آن ها را در درجات مختلف متاثر می سازد. این دیدگاه مشهور به ذات گرایانه یا هویت گرا است.(اعظم راودراد، ۱۳۸۶: ۲۲۱)
لازم به ذکر است نظریات متعددی نیز وجود دارد که استفاده دینی از رسانه را متناقض با ماهیت دین ندانسته اند در میان ذات گرایان دو دیدگاه وجود دارد یکی با مبنای فلسفی و وجودشناسی و دیگری با دیدگاهی‌ فرهنگی وجود دارد که نمایندگاه آن به ترتیب هایدگر و پستمن.
۱-۲-۴-۲-ذات گرایی هستی شناسانه رسانه:
این نظریه منصوب به هایدگر۱ فیلسوف آلمانی است. از نظر وی فناوری یک وسیله صرف نیست، فناوری نحوه ای از اکتشاف است . هایدگر با تعبیرگشتل۲ به عنوان ماهیت فناوری که البته خود فناورانه نیست، بر تهدید واقعی فناوری تاکیدمی کند در عین حال به منجی بودن ماهیت فناوری اشاره ومعتقد است حضور یافتن ماهیت فناوری دربطن خود حاوی امکانی است که اصلاً به ذهن خطور نمی کند که همانا پیدایش نیروی منجی است.
براساس نظریه وی ، از آنجا که ماهیت فناوری وبه تبع آن رسانه ها با تسخیر طبیعت و فرهنگ، جهان‌بینی انسان را شکل می دهد واین تسخیر واقتدار انسانی با هیچ معنا و یا ماهیت دیگری قابل جهت دهی نیست(چون ماهیت مستقل خود را دارد) همان طوری که فناوری بادین نیز هیچ گونه تعاملی نمی تواند داشته باشد و ماهیت متضادی بین آن دو برقرار کرد. (کاشانی،۱۳۹۱: ۱۸-۱۹)
۱-Heidegger
۲-Gestell
۲-۲-۴-۲-دیدگاه ذات گرایی رسانه ای:
جمله مشهور و معروف مارشال مک لوهان استاد دانشگاه مونترال کانادا که “رسانه همان پیام است” اشاره به ماهیت و ذات مستقل رسانه در ارتباطات اجتماعی دارد.
پستمن در کتاب تکنوپولی یا انحصارگرایی فناوری بر نظریه مک لوهان صحه می گذارد و می‌گوید هر وسیله و ابزار جدیدی قادر است شکل و محتوای ویژه و تفکیک ناپذیر خود را به افکار عامه تحمیل و به دنبال آن نوع تفکر و شیوه تبیین وتوان احساسی وعاطفی انسان را هم تعیین کند یا تغییر دهد . پستمن مراد از مک لوهان از “رسانه همان پیام است” را به همین تعبیر بیان می کند .(حسینی،۱۳۸۷: ۱۳)
نیل پستمن امکان جمع بین رسانه و دین را که از دو ماهیت و ذات کاملاً متفاوت برخوردارند، محال وناممکن می داند ، او می گوید از هر ابزار و وسیله ارتباطی نمی‌توان توقع تبادل پیام داشت. از مهم‌ترین عناصر اولیه یک برنامه دینی آن است که از نوعی قداست معنوی و ماورایی مادی برخوردار است در حالی که رسانه ای مثل تلویزیون این قداست را ندارد.
بنابراین جمع بین رسانه و دین تبدیل یک برنامه قدسی به آیینی مادی است . پستمن تاکید می کند پیامبران دینی ، هیچ وقت هر چه مردم می خواستند به آنها عرضه نمی کردند بلکه آنچه برای آنان ضروری و مفید بود را در اختیارشان می نهادند . (همان:۱۴)
نگاه پستمن به رسانه نگاهی تکنوپولیتیک ( انحصار فناوری ) است. نگاهی که رسانه را نوعی انحصارگرایی در جهت دادن به افکار و امیال انسان ها برای تداوم فرهنگ غرب یا همان فرهنگ مصرف می داند . پس او به انکار رسانه می پردازد. هر چند رسانه های جدیدی چون وبلاگ ها ، وب سایت‌ ها و…. در دوران حیات مک لوها و پستمن وجود نداشتند تا آنها درباره این رسانه های تعاملی هم نظریه پردازی کنند.(مسعودی، ۱۳۹۰: ۴۱)
۳-۴-۲-نظریه اقتضاء یا اقتضاگرایانه:
رسانه نیزهمانند هر مصنوع تکنولوژیک دیگر، ظرفیت ها ، امکانات و محدودیت های خاصی دارد که می توان با بررسی و شناخت دقیق آن ها ومدیریت و مهندسی متناسب از حداکثر قابلیت رسانه درانتقال پیام دین بهره گیری نمود. تردیدی نیست که بخشی از این اقتضاء از ویژگی های طبیعی و محدودیت های ذاتی رسانه ناشی شده و قاعدتاً تغییر ناپذیر و تعیین بخش خواهد بود و بخشی نیز ، محصول درجه رشد و سطح تکامل رسانه و به بیانی ظرفیت های شناخته شده آن است که به دلیل ماهیت پویان و امکان خلق و کشف قابلیت های جدید همواره امکان تغییر و توسعه آن وجود دارد. ( شرف الدین،۱۳۹۱ :۶)
لازم به ذکر است که تصرف در اقتضائات یک رسانه ، دادن محتوای جدید، بکارگیری آن در عرصه مختلف و … مستلزم شناخت توامان قابلیت ها وظرفیت های تکنولوژیکی وساختاری رسانه وماهیت پیام منتخب برای انعکاس در رسانه است . براساس این دیدگاه مهم ترین قابلیتها و محدودیت های رسانه در مورد اثر گذاری بر فرهنگ عمومی را می توان در پارامتراهای ذیل مورد توچه قرار داد: تمرکز و فراگیری، جذابیت و سرگرم کنندگی، استفاده از مجاز وتمثیل،پیام های پنهان و غیر مستقیم ، مدیریت نظام مند پیام ها، اعتبار ، برجسته سازی یا کوچک نمایی .( همان: ۷)
این نظریه در مقایسه با دو نظریه مزبور از واقع نمایی ومقبولیت بیشتری برخوردار است ودر تحلیل رابطه میان دین ورسانه نیز مبنای مناسب و تائید شده ای به نظر می رسد.
۴-۴-۲- نظریه برجسته سازی۱:
نظریه برجسته سازی مدعی تاثیر رسانه ها بر شناخت و نگرش مردم و تعیین اولویت‌های ذهنی آنان از طریق انتخاب و برجسته سازی بعضی از موضوعات و رویدادها در قالب خبر و گزارش خبری است. به این معنا که رسانه ها با برجسته ساختن بعضی از موضوع‌ها و رویدادها، بر آگاهی و اطلاعات مردم تاثیر می‌گذارند.گرچه نمی توانند تعیین کنند که مردم “چگونه”بیندیشند، اما می توانند تعیین کنند که “درباره چه” بیندیشند. منظور از برجسته سازی رسانه ها این است که رسانه ها به ویژه در اخبار و گزارش‌های خبری و برنامه‌های مستند ، این قدرت را دارند که توجه عموم را به مجموعه ای از مسائل و موضوعات معین و محدود معطوف سازند و از مسائل خاص توسط بسیاری از مردم در سپهر عمومی و خارج از قلمرو رسانه ها به بحث گذاشته می‌شود ، در حالی که به مسائل و موضوعات دیگر توجه نمی‌شود.( سولیوان هارتلی، ساندرز و فیسک،۱۳۸۵: ۲۶) سورین و تانکارد، اولین مطالعه نظام مند در مورد برجسته‌سازی را گزارش پژوهش شاو و مک کامبز در سال ۱۹۷۲ درباره برجسته سازی رسانه ها و تاثیر آن ها بر نگرش های سیاسی مردم در قبل و حین مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری سال ۱۹۶۸ در آمریکا می‌دانند. یافته های تحقیق نشان می‌دهد که رابطه‌ای بسیار قوی میان تاکید رسانه ها بر موضوعات مختلف مبارزه سیاسی (متغیر مستقل) و قضاوت رای دهندگان در مورد برجستگی و اهیت موضوعات مختلف مبارزه (متغیر وابسته) وجود دارد. مفهوم برجسته سازی پیچیده تر از اولویت گذاری و حاکی از آن است که فرآیند قرارداد موضوعی در اولویت عموم، زمان می برد و از چند مرحله می گذرد. این مفهوم نشان می‌دهد که شیوه رسانه ها برای چارچوب سازی یک موضوع و واژه های مهمی که برای توصیف آن استفاده می کنند ، می تواند موثر باشد و نقش اشخاص معروف و معتبر نیز به هنگام اظهارنظر درباره موضوع مهم وتاثیرگذار است.
Agenda- Setting Theory
فرآیند برجسته سازی از سه اولویت رسانه، اولویت عموم و اولویت سیاسی و رابطه بین این سه شکل می‌گیرد. سورین و تانکارد، ابعاد هر یک از این اولویت ها را چنین بر می‌شمارند:
مشهود بودن( میزان و جلوه پوشش یک موضوع)
موضوع برجسته از نظر مخاطب( تناسب محتوای خبری با نیازهای مخاطب)
ارزش( پوشش مثبت یا منفی یک موضوع).

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.