ترجمۀ کتاب ذات و تجلّی دین نوشتۀ فان در لیو به همراه مقدّمۀ تحلیلی۸۸- قسمت ۲۶

A. BERTHOLET, Von Dynamismus zu Personalismus; in Pro Regno Pro Sanctuario,studies for van der Leeuw’s 60th year, 1950, ۳۵ ff.
CTE. GOBLET D’ALVIELLA, L’Idée de Dieu, 1892.
A. C. KRUYT, Het Animisme in den Indischen Archipel, 1906.
G. VAN DER LEEUW, La Structure de la mentalité primitive, 1928.
L. LÉVY-BRUHL, How Natives Think.
A. W. NIEUWENHUIS, Die Wurzeln des Animismus, Int. Arch. Ethnogr. 24, Suppl., 1917.
R. OTTO, Das Gefühl des Überweltlichen, 1932.
K. TH. PREUSS, Die geistige Kultur der Naturvölker2, 1923.
E. B. TYLOR, Primitive Culture4, 1903.
G. A. WILKEN, Verspreide Geschriften, 1912.

فصل دهم: صورت مادر
۱٫باخوفن[۸۹۶] پیر، سال ها پیش، به ما هشدار داده که “مادر باستانی را پیدا کنید”.[۸۹۷] علم هرگز به طور کامل به این تذکر بی اعتنایی نکرده است گرچه صرفا به تازگی است که آن طور که باید و شاید به نظریه های عجیب و عمیق و در عین حال تا حدی مبهمِ این دانشمند رمانتیک، توجه شده است. “بر روی زمین، چیزی مقدس تر از کیش مادر وجود ندارد، زیرا کیش مادر، ما را به ژرف ترین راز شخصی در روح هایمان، به رابطۀ میان کودک و مادرش برمی گرداند”؛ اتو کِرن[۸۹۸] با این تعابیر، کُنه موضوع و درون مایۀ ما را متبلور ساخته است.[۸۹۹] انسان با اعتقاد به اینکه در ورای قدرت، خطوط کلیِ یک صورت را به باد انتقاد می گیرد، در آن، ویژگی های مادر خود را بازمی شناسد؛ بر این اساس، تنهایی او زمانی که با قدرت مواجه می شود، به صورت رابطۀ نزدیک با مادر در می آید. روان کاوی امروزی، بسیاری از ما را متوجه اهمیت ژرف و همه جانبۀ صورت-مادر، در دوران بزرگسالی کرده است؛ در حالی که شاعران، یعنی همان یگانه آنیمیست های حقیقی و واقع گرا در وسط این دنیای تئوریزه شده، نیاز به این بیداریِ تا حدی اجباری را احساس کرده اند ولی این امر، مبتنی بر تاملات جدید و نامطلوب بسیاری است. نیز فرانسیس قدیس[۹۰۰] در سرود حیرت آوری که قبلا نقل شد از تعبیر “خواهر ما، مادر-زمین” سخن می گوید که “ما را زنده نگه می دارد و مراقب ماست و بسیاری از میوه ها همراه با سبزه ها و گل هایی با رنگ های زیبا به وجود می آورد”.[۹۰۱]
اینک، حوادث جهان دیگر بازی و نمایش نیروها نیستند: همۀ آنها به یک واقعۀ عظیم و اسرارآمیز تحویل برده می شوند: تولد. اینک، حرکت و تغییر، به وجود آمدن و درگذشتن، یک متولد شدن و یک بازگشت به رحم هستند. مادر، زمینی است که به همه غذا می دهد: زندگی عبارت است از متولد شدن از مادر-زمین و مرگ هم عبارت است از آرمیدن در او؛ و شعرا این مطلب را نیز هرگز فراموش نکرده اند: در داستان های کانتربری[۹۰۲] اثر چاوسر[۹۰۳]، پیرمردی که نمی تواند بمیرد، آه می کشد و ناله کنان می گوید:
این گونه قدم می زنم، مانند یک اسیر بی قرار،
و بر روی زمین که دروازۀ مادر من است،