ترجمۀ کتاب ذات و تجلّی دین نوشتۀ فان در لیو به همراه مقدّمۀ تحلیلی۸۸- …

فصل یازدهم: قدرت، اراده، نجات
۱٫عنوان این فصل، نیازمند توضیح مختصری است. واژۀ Salvation و نیز واژۀ Deliverance راکه گاهی به جای آن به کار می رود، مناسب ترین معادل های انگلیسی برای واژۀ آلمانی Heil برگزیده اند؛ متاسفانه ، هیچ کدام از این دو واژه را نمی توان ترجمۀ دقیق برای غنای مفاهیمی دانست که تعبیر Heil متضمن آن هاست، با این که تعابیر بسیار مرتبط زیادی داریم که از همین ریشه، مشتق شده اند مانند heal،health ، hail، hale، holy و whole؛ حال آن که واژۀ لاتینی salus و واژۀ فرانسوی salut را نیز می توان به منظور توضیح معنای بسیار گستردۀ Salvation در کل این کتاب افزود که همواره متضمن مفاهیمی چون تمام[۱۰۰۲]، کامل[۱۰۰۳]، بی نقص[۱۰۰۴]، سالم[۱۰۰۵]، قوی[۱۰۰۶]، پرشور[۱۰۰۷]، سعادت[۱۰۰۸] و بهروزی[۱۰۰۹] (در مقابل رنج و بدبختی) و در برخی زمینه ها، خوشبختی[۱۰۱۰]، چه زمینی چه آسمانی، است. در واقع، اساسا شاخصۀ خود تعبیر Heil این است که هر یک از این مفاهیم و گاهی همۀ آن ها را همزمان در برمی گیرد؛ به بیان دیگر، معنای آن، عامّ است و این واژه، بر یکی از منابع اصلی حیات دینی در تمام مظاهرش دلالت می کند. به همین دلیل، باید برای واژه های مشتق شده از Heil، طیف معنایی گسترده تری از آن چه معمول است در نظر گرفت. بر این اساس، تعبیر “منجی” [۱۰۱۱]، بر کسی دلالت دارد که شرایط معنوی را که معادل های پیش گفتۀ Heil یا یکی از آن ها مستلزم آن است، به مرحلۀ اجرا در می آورد. به همین نحو، معنای واژۀ “Holy” و “Sacred”[1012]، واقع شدن در برخی از این شرایط یا علّت یا انگیزۀ آن ها بودن است و تعبیر ” مکان مقدس یا حرم “[۱۰۱۳] به معنای محلّی است که در آن، این شرایط معنوی، برانگیخته یا تجربه می شوند و نهایتا [با این توضیحات]، معنای اصطلاح “داستان نجات”[۱۰۱۴]، اظهر من الشمس خواهد بود؛ در یک کلام، باید همواره مفهوم انگلیسی قبول عام یافته را که آشکارا محدود شده است، در جهات ذکر شده توسعه داد تا از هر گونه معنای ضمنی بیش از حد انعطاف ناپذیر و صرفا منحصر در مسیحیت جلوگیری شود.
بنابراین، در این معنا، در اختیار داشتن شیء قدرتمند یا حیوان قدرتمند به معنای نجات و رستگاری[۱۰۱۵] است. آب و درختان، میوۀ مزارع و جانوران جنگل ها همگی، نجات را موجب می شوند؛ نیرویی که از قدرت آن ها ناشی می شود، تیرگی زندگی را به شادی و خوشحالی تبدیل می کند. اما زمانی که سرور و بهجت، این گونه از بیرون و از نوعی موقعیت نیرومند برمی آید، رستگاری و نجات[۱۰۱۶] خوانده می شود. “رستگاری سراغ ما آمده است”: طلیعۀ فریاد ایمان نهضت اصلاح دین، در مفهوم ابتدایی نجاتی بود که خود انسان کاملا بدون زحمت و استحقاق دریافت می کند: بنابراین، رستگاری ، قدرتی است که به صورت خیر تجربه می شود.
با این حال، مدت های مدیدی، رستگاری فاقد صورت بود. نخستین منجی، قضیب که باروری را موجب می شود یا معادل زنانۀ آن و بعدها تمام انواع ذوات نیرومند بود. از نگاه بسیاری از اقوام، آخرین بافه، ظرف نیروی کلّ غلّه است؛ در وارملند[۱۰۱۷] سوئد، زن خانه دار با استفاده از آرد بدست آمده از آخرین بافه، کیکی را به شکل یک زن می پزد: بر این اساس، قدرت، به تدریج، شکل انسانی مشخصی به خود می گیرد و کیک، به عنوان نان قدرت، بین تمام ساکنان خانه توزیع می شود.[۱۰۱۸] حتی امروزه، بسیاری از قرص نان های جشن ها که به شکل حیوان یا انسان است، خاستگاه مشابهی دارد.[۱۰۱۹]
صورت حیوانی نیز مدت زیادی، جداناپذیر از رستگاری باقی ماند. برای مثال، دعایی بسیار باستانی از زنان الیس[۱۰۲۰]، از دیونسیوس[۱۰۲۱] یاد می کند که به شکل گاو نر است و همراه با کاریس ها[۱۰۲۲] که آورندگان حاصلخیزی و باروریند خواهد آمد. در جای دیگر، شاخۀ سبز یا تیرکی تزئین شده با نمادهای گیاهی است که حاصلخیزی را در بر می گیرد. یونانیان، جشنی به نام دافنه فوریا[۱۰۲۳] برگزار می کردند و ایرسیونۀ[۱۰۲۴] آن ها شبیه گل دم گربه ای نخل بود:
ایرسیونه می آورد
همۀ چیزهای خوب را،
انجیر و شیرینی را برای خوردن،
روغن سبک و عسل شیرین،
و جام شراب گود لبالب
تا او بنوشد و بخوابد.[۱۰۲۵]
به همین نحو، در مصر باستان، آب، که عبارت بود از آب حاصلخیز کنندۀ سیلاب های رود نیل، رستگاری بود؛ این آبِ نجات بخش، به یکی از اجزای اصلی شخصیت اُزیریس[۱۰۲۶] منجی، تبدیل شد؛ کسی که گشت و گذارهایش در سیلاب ها، احتمالا شاخصۀ اولیۀ او بوده نه اینکه در اسطورۀ کشتار او، داخل شده باشد.[۱۰۲۷] در واقع، مدت ها پیش از آن که انسان، از خدایان رود، آگاه شود، برای رودها قربانی پیشکش می شد.[۱۰۲۸]
به همین نحو، غلّات اغلب صورت حیوانی می گرفتند: گوزن نر، خروس یا خرگوش غلات که برخاسته از تخیل بود.[۱۰۲۹] اما احساس شدید دوست داشتن و رنج کشیدن نیز به میوۀ قوی یا ضعیف انتقال می یابد بدون این که اصلا صورتی داشته باشد؛ بر همین اساس، فرهنگ عامیانه، “دردهای کتان” را برای ما نقل می کند.[۱۰۳۰] در همه جا، زمان بذرافشانی، فصل عزاداری است که بازتابی از آن، در شعر افسانه ای دردها و محنت ها و مرگ تجسم مشروب الکلی[۱۰۳۱] آن گونه که برنز[۱۰۳۲] آن را امروزی کرده باقی مانده است.
۲٫در مرحلۀ بعدی، صورتِ انسانی، همه جا، از نیروی تاکنون بی شکل، پدید می آید؛ بر این اساس، آخرین بافه، مادر غلّه می شود، چه دیمیتر خوانده شود چه به نام دیگر، در حالی که از حالا به بعد، نیروی درخت که هر سال به حیات باز می گردد، دیونسیوس نامیده می شود؛ و نقاشی های روی سفال، این خدا را با سری انسانی به تصویر می کشند.[۱۰۳۳]
اما صورت رستگاری، در تصویرهایی که تجدید سالانۀ رشد و نمو را به طور کلی ترسیم می کنند، بسیار گسترش می یابد. بر این اساس، بهار ، یک “بازگشت” یا تولد جدید منجی است؛ و پسری که شاخۀ برگ بو را به دلفی آورده بود، خیلی زود، با نمایانگر خدا دانستن آن، هویت آن را تغییر داد.[۱۰۳۴] آداب و رسوم عامیانه نیز که رسوم انسان های ابتدایی را برای ما نگه داشته است، همچنان شاه یا ملکۀ جشن بهاران[۱۰۳۵] را گرامی می دارند. یونانیان، این خدا را که برآمده از تغییرات فصلی بود، کوروس[۱۰۳۶] یعنی جوان می خواندند؛ و بی تردید، جوان فی نفسه و سپس رهبر آن و نهایتا گونۀ اسطوره ایش، به عنوان منجی پذیرفته شده اند و این منحصر در یونان نبوده است. دانۀ جوان، گلّۀ جوان، جوانان روستا: همۀ این ها، به نحو کوبنده ای، به ایدۀ کوروس یا کور[۱۰۳۷] هجوم آوردند، چه آن را آپولون[۱۰۳۸] نامیده باشند یا فینگستلومل[۱۰۳۹]، پرسفون یا ملکۀ جشن بهاران.
افزون بر این، ممکن است چندین نیرو، تنها یک صورت بگیرند. برای مثال، نمی توان گفت آپولون، صرفا خدای بهار است زیرا او بسیار بیش از این نیز هست؛ ازیریس نیز خدای گیاهان خودروست. اغلب چهرۀ او را از خاک حاصلخیز درست می کردند؛ خاکی که خوشه های غلات از آن سبز می شدند[۱۰۴۰].[۱۰۴۱] چنان که قبلا ملاحظه کردیم، او خدای آبِ “جوان” نیز هست[۱۰۴۲]؛ همچنین او، پادشاه عهد باستان، آورندۀ فرهنگ، خدای اموات و بخشندۀ زندگیِ سعادتمند در جهان آخرت است. بنابراین، او حقیقتا یک “منجی” در کامل ترین معنای این واژه است و بهترین تعبیر برای آن، σωτήρ است یعنی نجات دهنده به هنگام نیاز که البته این امر، صرفا مربوط به ضرورت های گاه گاهی نیست بلکه شامل ضرورت هایی که مرتبا تکرار می شوند نیز شامل می شود. بنابراین، از نگاه انسان ابتدایی، “نجات دهنده” و “نگاه دارنده” در هم ادغام می شوند.[۱۰۴۳]
۳٫نیروهای بسیاری (و نه فقط نیروی طبیعت)، صورت منجی را می سازند. فرهنگ نیز “رستگاری” است یعنی عملی که ارادی یا اختیاری است. ما، انسان های امروزی، این مطلب را امری بدیهی قلمداد می کنیم و کاشفان، مسبّبان صلح و آرامش و فرزانگان را گرامی می داریم. انسان ابتدایی نیز این گونه افراد را محترم می دانست؛ اما او، آن ها را هم سطح خورشید و بهار، باران و حیوانات قرار می داد؛ از دید او، آن چه را انسان اراده می کرد و بدان دست می یافت، اساسا با حوادث و فرایندهای طبیعی تفاوتی نداشت. طبیعت و فرهنگ، یکی بودند: یک نیرو، هر دو را سوق می داد و یک اراده، هر دو را اراده می کرد.
بر همین اساس، در همه جا، صورت های ما قبل تاریخی را می یابیم که شخم زدن یا حفر کردن زمین را به انسان یاد می داد و قوانین طبیعت را به او می آموخت اما علاوه بر این، خورشید را نیز در مسیرش قرار می داد و جهان را از شرّ هیولاها و انواع طاعون نجات می داد. هرکول، منجی این گونه ای بود[۱۰۴۴] اما او همزمان، کوروس نیز هست که حیات ابدی را به بار می آورد. تمایزی میان ضرورتِ گاه گاهی و ضرورتِ همیشگی صورت نمی گیرد: در واقع، هر ضرورتی، اتفاقی و گاه گاهی است چنان که هر طلوع خورشیدی و هر بهاری، به معنای رستگاری است. مبارزه علیه بلا برای بدست آوردن رستگاری، صورت های مشابهی به خود می گیرد، چه مسالۀ به زیر کشت آوردن یک زمین باتلاقی باشد (نبرد هرکول با هیدرا[۱۰۴۵]) در میان باشد یا اخراج تاریکی توسط خورشید؛ بنابراین، شاید نبرد با اژدهاها، عامّ ترین درون مایه در اساطیر مربوط به منجی باشد. هر کس، گزارش های بریسیگ[۱۰۴۶] و ارنریش[۱۰۴۷] را می خواند، نمی تواند از این برداشت بگریزد که محقّق اولی، که می خواهد ایدۀ خدا را امری ناشی شده از نوعی صورت تاریخی یک آورندۀ نجات تبیین کند، همانند محقق دوم که شخصیت انگاری طبیعت را مبنای این ایده قلمداد می کند، یک طرفه قضاوت کرده است.[۱۰۴۸] در واقع، صرفا آمیختن این دو دیدگاه برای پیچیدگی شرایط موجود، مناسب است.
۴٫چنان که قبلا گفتم، ظهور خدا در تاریخ دین، با تاخیر بوده است. نکتۀ قابل توجه این است که، اگر ظواهر و نمودها گمراه کننده نباشند، خدای پسر، پیش از خدای پدر وجود داشته است[۱۰۴۹]؛ بر این اساس، منجی، صورت ابتدایی است که در کنار صورت مادر موجود بوده است. همواره (به استثنای دورۀ عقل مداری)، برای انسان، باور به پسر، آسان تر از باور به پدر و باور به جوانی و آینده، راحت تر از باور به سالخوردگی و گذشته بوده است؛ و صورت منجی، استادانه با صورت زیباترین چهرۀ انسانی یعنی صورت جوانی سازگار بوده است و این در حالی است که ارادۀ وی، معادل انگیزۀ سبکروح و شناور جوانی است. ذرّه حقیقتی که در مشاجرات گزنفون[۱۰۵۰] و فویرباخ یافت می شود این است که انسان، بر اساس تصور و تخیل خود، خدا را آفریده است. در واقع، او با این روش، مادر و منجی را آفرید نه پدر را.
منابع برای مطالعۀ بیشتر:

K. BREYSIG, Die Entstehung des Gottesgedankens und der Heilbringer, 1905.
P. EHRENREICH, “Götter und Heilbringer”, in Zeitschr. für Ethnol., 38, 1906, 530 ff.
H. LIETZMANN, Der Weltheiland, 1909.
A. VAN DEURSEN, Der Heilbringer, 1931.
برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.