سایت مقالات فارسی – ترجمۀ کتاب ذات و تجلّی دین نوشتۀ فان در لیو به همراه …

۱ـ ماهیت توصیفی[۵۷]؛ هدف پدیدارشناسی این است که یک شاخه علمی با رویکردی دقیق و توصیفی باشد. شعار پدیدارشناسی که می‌گوید: به سوی خود پدیدار، بیانگر عزم اعراض از نظریه‌ها و مفاهیم فلسفی به سمت و سوی شهود و توصیف مستقیم پدیدار آن‌گونه که در تجربه بی واسطه پدیدار می‌شود، می‌باشد. پدیدارشناسی می‌کوشد تا توصیفی از ماهیت پدیدار ارائه کند. یعنی شیوه‌ای که نمودها و پدیدارها خود را عیان و آشکار می‌کنند. پدیدار‌شناسی در صدد است تا ساختارهای ماهوی موجود در بن تجربه‌های آدمیان را توصیف کند.[۵۸] این نکته را باید مدنظر قرار داد و به درستی فهمید که توصیف در اینجا به همان معنای صرف توصیفی که در حوزه تاریخ و یا ریختشناسی بکار میرود، نیست. پدیدارشناسی فلسفی توصیف را به منزله پیشدرآمدی برای فهم آنچه توصیف شده تلقی میکند. کلمه توصیف در درون خود واجد معنای ضمنی توصیف بیطرفانه و بیغرضانه است، توصیفی که فراهم آورنده یک بستر مناسب برای هر گونه شناخت صحیح و معتبر است.[۵۹]
۲ـ مخالفت با فروکاهش: این اصل هم در ارتباط با رهایی از قید پیش‌فرض‌های نسنجیده و نقادی نشده است که مانع آگاهی ما از محدودیت‌ها و تنوعات پدیدارها می شود. این اصل به ما این امکان را می دهد تا تجربه بی‌واسطه را گسترده‌تر و عمیق‌تر کنیم و زمینه توصیف‌های معتبرتری از این تجربه را فراهم آوریم[۶۰].
‌پدیدارشناسی فلسفی در تعریف خود به عنوان علمی اساساً توصیفی با انواع مختلف فروکاهش، سر ناسازگاری و مخالفت دارد. مخالفت با فروکاهش از آنجا که پیش فرض‌ها و داوری‌های نسنجیده‌ای بر پدیدارها تحمیل می‌کند، ضروری بوده تا پدیدار‌شناسان بتوانند پدیدارها را صرفاً به عنوان پدیدار بررسی کنند و توصیفات معتبرتری از آنچه که صرفاً پدیدار آشکار می‌کند، فراهم آورند. پدیدار‌‌شناسی دین، در مطالعات جدید ناظر به دین بیش از هر رشته دیگری تأکید دارد که محققان باید به داده‌های دینی به عنوان پدیده‌ای که اساساً و به نحو غیر قابل تقلیلی، دینی هستند،‌ نزدیک شوند. اوتو، الیاده و دیگر پدیدار‌شناسان دین، اغلب ضمن انتقاد از رویکرد‌های مبتنی بر فروکاهش در گذشته، از رویکرد شدید ضد‌تحویلی خود، دفاع کرده‌اند. به‌عنوان مثال بسیاری از تفسیر‌های گذشته مبتنی بر هنجارهای عقل‌گرایانه و پوزیتیویستی بود که پدیدار‌های دینی را درون چارچوب‌های تبیینی تکاملی و از پیش اندیشیده قرار می‌داد. پدیدار‌شناسان از تحویل و فروکاهش پدیدار‌های دینی توسط محققان که می‌کوشیدند آن ها را با چارچوب‌های غیر دینی از قبیل جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و اقتصاد تبیین کنند،‌ انتقاد کرده‌اند.[۶۱]
۳ـ حیث التفاتی[۶۲]: فاعل شناسا همواره به موضوعی التفات و توجه دارد. حیث التفاتی به ویژگی همه آگاهی‌ها به‌عنوان آگاهی از چیزی اشاره دارد. همه فعالیت‌های آگاهی ناظر و معطوف به تجربه چیزی یعنی موضوع التفات و توجه است. نزد هوسول که این اصطلاح را از استادش برنتانو[۶۳] (۱۸۳۸ـ۱۹۱۷م) گرفته بود، حیث التفاتی شیوه توصیف چگونگی ظهور پدیدار در آگاهی است[۶۴].
به‌منظور درک پدیدار دینی، پدیدار‌شناسان روی حیث التفاتی داده‌هایشان متمرکز شده‌اند. برای رودلف اوتو، ساختار پیشینی آگاهی دینی عبارت از آگاهی از موضوع مینوی مورد نظر است. شیوه پدیدارشناختی ـ‌ روان‌شناختی فان درلیو و دیالکتیک مقدس و نامقدس از نظر الیاده همه روش‌هایی برای جذب و جلب ویژگی های التفاتی پدیدارهای دینی است[۶۵].
۴ـ در پرانتز نهادن[۶۶]: اپوخه اصطلاحی یونانی و به‌معنای پرهیز، خودداری و تعلیق صدور حکم و داوری است که از آن به‌عنوان روش و شیوه در پرانتز نهادن هم تعبیر می شود. فقط با در پرانتز نهادن جهان طبیعی که بدون نقادی پذیرفته شده و با تعلیق باورها و داوری‌های مبتنی براین نظرگاه طبیعی بررسی ناشده‌ است که پدیدارشناس می‌تواند از پدیدار مندرج در تجربه بی‌واسطه، آگاهی یابد و نسبت به ساختارهای ماهوی بصیرتی به‌دست آورد. بیشتر پدیدارشناسان این‌گونه در پرانتز نهادن را به‌عنوان هدف رهایی پدیدارشناس از قید مفروضات بررسی ناشده و یا رهایی از ترجمه آشکار و توضیح تجربه‌ها به‌جای انکار کامل موجودیت آنها تفسیر کرده‌اند[۶۷].
انتظارات و توقعات ذهنی به تجربه ما شکل داده و محتوای آن را تعیین میکند. این توقعات و انتظارات فراتجربیاند؛ به این معنی که آنها نه فقط بخشی از محتوای تجربه حاضر هستند بلکه عواملی هستند که به تجربه ما شکل داده و آن را مشروط و مقید میکند. اپوخه دقیقاً کوششی است برای حذف این دخالتها و اختلالها.[۶۸]
بسیاری از پدیدارشناسان فلسفی تأکید کرده‌اند که تعلیق پدیدار‌شناختی، همان در پرانتز نهادن باورها و پیش فرض‌هایی است که معمولاً بر پدیدارها تحمیل می‌کنیم. باتعلیق مفروضات بررسی ناشده و پیش فرض‌های روزمره و معمولی، برای یک آگاهی انتقادی از پدیدار که پیشتر در سطحی پیش از تفکر تجربه شده است، آمادگی یافته و امکان نیل به بصیرتی جدید نسبت به حیث التفاتی خاص و غنای عینی تجربه نیز فراهم می‌شود. تعلیق پدیدار‌شناختی با تأکید بر تفاهم و فهم همدلانه به لحاظ روش‌شناختی با ضدیت با فروکاهش مرتبط است. پدیدار‌شناسان با اصرار بر عدم فروکاهش می‌کوشند تا خود را همدلانه در حریم «زیست جهان»[۶۹] دینی مومنان قرار داده و معنای دینی پدیدارها را بفهمند.[۷۰] مقصود از همدلی آن است که بتوانیم از دید «دیگری» هم به مسأله نگاه کنیم. برای این کار به گفته نینیان اسمارت باید بتوانیم یک فرسنگ با کفش «دیگری» هم راه برویم تا به افق فکری و فرهنگی او نزدیک شویم. این گامها باعث میشود تا ما «دیگری» را بشناسیم و با او وارد گفتگو شویم. برای همدلی باید بتوان با چشمان «دیگری» هم به مسأله نگریست.[۷۱]
۵ـ شهود ذات،[۷۲] یا بصیرت نسبت به معانی و ساختارهای ماهوی؛ درک و دریافت ماهیت‌ها اغلب به‌عنوان شهود ذات یا فروکاهش شهودی توصیف شده است. ذات بیانگر چیستی[۷۳] پدیدارهاست، یعنی ویژگی‌های ضروری و ثابت پدیدار که به ما اجازه می‌دهد تا پدیدار را به‌عنوان یک نوع پدیدار خاص بفهمیم. پدیدارشناسان در «شهود ذات» می‌کوشند تا ساختارهای ماهوی تجسم یافته در یک پدیدار خاص را جدا کنند و این مهم با داده‌های خاص آغاز می‌شود. این پدیدار خاص به مثابه تعبیر و ترجمان تجربه‌های مبتنی بر حیث التفاتی است. هدف اساسی روش پدیدار‌شناختی انکشاف چیستی با ساختار ماهوی تجسم یافته در یک پدیدار خاص است.[۷۴]
پدیدار‌شناسان به لحاظ سنتی به اصولی چون تعلیق و شهود ذات اعتماد کرده‌اند. به قول اریک شارپ در حالی که اطمینان یافتن از تأثیر هوسرل بر پدیدارشناسی دین دشوار است، با این همه او دو اصل مهم را برای پدیدارشناسان دین فراهم آورده است: ۱ـ اپوخه ۲ـ شهود ذات. به عبارت دیگر مهمترین نقش هوسرل در پدیدارشناسی دین همان در اختیار نهادن دو مفهوم یا دو اصل مهم شناخت یعنی اپوخه و شهود ذات است.[۷۵] در حالی که اپوخه و شهود ذات در فلسفه به طور کلی به چیزی که در حوزه پدیدار ادراکی قرار میگیرد، اطلاق میشود، این دو اصطلاح در پدیدارشناسی دین برای دادههای دینی به طور عام و دادههای مربوط به یک سنت دینی، به طور خاص کاربرد دارد و در بردارنده تعلیق داوری در خصوص تعیین صدق و کذب دعاوی دینی بوده و در پی فهم ماهیت و ذات آن است. بنابراین کاربرد این دو اصطلاح در پدیدارشناسی دین، عینیتر و ساختاریتر از پدیدارشناسی فلسفی است. به همین نحو از منظر تجربی، پدیدارشناسی دین به نظر میرسد به واسطه استفاده از اپوخه و جستجوی عینیت، در اهداف و اغراض توصیفی علم مشارکت دارد. بررسیهای دقیقتر نشان میدهد که اپوخه و شهود ذات به طور عام در معنای فهم شده از عینیت انتقادی، نه عینی است و نه انتقادی. درست همان طور که اپوخه، نقادی را به حال تعلیق درمیآورد، شهود ذات هم، عینیت را به حال تعلیق درمیآورد. شهود ذات هم، عینیت را به حال تعلیق درمیآورد. پدیدارشناسی دین با سوار شدن بر قایق اپوخه و شهود ذات، فاصله میان دو ساحل پدیدارشناسی فلسفی محض و پدیدارشناسی تجربی محض را طی میکند.[۷۶]
علاوه بر مواردی که ذکر گردید، مؤلفههای دیگری هم برای پدیدارشناسی دین برشمردهاند:
۱ـ رویکرد روشمند وتطبیقی: توافق گسترده‌ای در این مورد وجود دارد که پدیدار‌‌شناسی دین یک رویکرد بسیار فراگیر است که با دسته بندی و مرتب کردن پدیدار های دینی مرتبط است. همچنین توافق گسترده‌ای وجود دارد که این رشته از رویکردی تطبیقی استفاده می‌کند. بسیاری از پدیدار‌شناسان صرفاً پدیدار‌‌شناسی دین خود را به عنوان ادیان تطبیقی تعریف کرده‌اند. اما حتی آن دسته از محققان که این همانندی ساده را رد می‌کنند، یادآوری می‌کنند که پدیدار‌شناسان صرفاً پس از مقایسه شمار زیادی از اسناد که بیان‌گر تنوع گسترده پدیدارهای دینی است، قادر خواهند بود تا به ساختارها و معانی ماهوی آنها بصیرت حاصل کنند.[۷۷] پدیدارشناسی دین به لحاظ نوعی سرشتی تطبیقی و مقایسهای داشته و در چارچوب مطالعات تطبیقی ادیان ایجاد شده است در حالی که این مطلب در مورد پدیدارشناسی فلسفی صادق نیست.[۷۸]
۲ـ رویکرد تجربی که اغلب به عنوان رهیافتی عینی و علمی توصیف می‌شود، با جمع‌آوری اسناد دینی و سپس با کشف پدیدار دینی بوسیله توصیف صرفاً آنچه داده‌های تجربی آشکار می‌کند، ادامه می‌یابد. پدیدارشناسان معمولاً خاطر نشان می‌کنند که اکتشافات گونه‌شناختی ماهوی و ساختارهای عام آنها مبتنی بر تعمیم‌های استقرایی و تجربی است. یکی از رایج‌ترین حملات به پدیدارشناسی دین این است که این معانی و رشته فاقد مبنای تجربی است از این‌رو دلبخواهانه ذهنی و غیر علمی است. منتقدان معتقدند که این ساختارهای عام و فراگیر در داده‌های تجربی یافت نمی‌شود و اکتشافات پدیدار‌شناختی نیز در معرض آزمون‌های تجربی تحقیق‌پذیری واقع نمی‌شود.[۷۹]
۳ـ رویکرد تاریخی، پدیدار‌شناسان دین معمولاً براین باورند که نه تنها رویکردشان باید با تحقیقات گسترده تاریخی تایید شود بلکه پدیدارشناسی دین عمیقاً تاریخی نیز هست. هیچ پدیده‌ای نمی‌تواند خارج از تاریخ فهمیده شود. پدیدار شناس باید از بافت اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و تاریخی خاص درون هر پدیدار دینی که آشکار می‌شود آگاه باشد[۸۰].
۲/ه. اصول پدیدارشناسی دین از نگاهی دیگر
محمد اسلم جوادی نیز در مقالۀ میرچا الیاده و پدیدارشناسی[۸۱] ، اصول پدیدارشناسی دین را این گونه بر می شمرد:

این مطلب را هم بخوانید :  دسترسی به منابع مقالات :عوامل مرتبط با گرایش مادران به داشتن فرزند دوم در شهر تهران- قسمت ...

  1. ضدیت با تحویل‏ گرایی: ضدیت با تحویل‏گرایی یک اصل عام پدیدارشناختی است که در تمامی شاخه‏های پدیدارشناسی، از پدیدارشناسی فلسفی گرفته تا پدیدارشناسی جامعه‏شناختی و پدیدارشناسی دین، وجود دارد. این اصل در برابر رویکردهای تجربی، پوزیتویستی و عقل‏گرایانه‏ای اتخاذ شده که مفاهیم غیرانتقادی، آزموده‏نشده و پیشینی را بر مطالعه جهان تحمیل می‏کنند و تلاش دارند تا تمامی واقعیت‏های بیرونی را به چند اصل پیشینی، عام و فراتجربی فرو بکاهند.[۸۲]بر همین اساس، پدیدارشناسان دین نیزعقیده دارند که بسیاری از محققان دین، پیش از آنکه به مطالعه پدیدارهای دینی بپردازند به چند اصل عام و پیشینی روی می‏آورند و آن‏گاه تلاش می‏کنند تا داده‏های دینی را در قالب همین چند اصل از پیش تعیین‏شده قالب نمایند.

به طور مثال، مارکس پدیدارهای دینی را به عوامل اقتصادی فرو می‏کاهد.[۸۳] دورکهایم دین را تجلّی روح جمعی تلقّی می‏کند.[۸۴] و فروید آن را به یک امر روانی،یعنی غریزه سرخورده جنسی که در قلمرو ناخودآگاه وجود آدمی پنهان شده، تحویل می‏برد.[۸۵] محققانی که دین را با رویکرد تحویل‏گرایانه مورد بررسی قرار می‏دهند، همواره گرایش به تمامیت‏خواهی تئوریک دارند و هر یک مصرّانه ادعا می‏کند که «آنچه را بنیادی و اساسی است کشف کرده است؛ بنابراین، سایر نظریه‏ها واقعا مورد نیاز نیست. هر یک احساس می‏کند که او نه تنها می‏تواند دین را تبیین کند، بلکه می‏تواند آن را به چیزی غیر از آنچه که به ظاهر به نظر می‏رسد، تحویل برد.»[۸۶] چنین رویکردی از پدیدارشناسان دین به شدت ویرانگر و گم‏راه‏کننده است؛ زیرا به جای آنکه به شناخت واقعیت‏های مرتبط به دین کمک کند، به تباهی و نابودی ماهیت متمایز پدیدارهای دینی می‏انجامد. قلمرو امور دینی قلمرو مستقل و متمایزی است که به هیچ امر و واقعیت دیگری قابل تحویل نیست. محقق امر دین باید قضاوت‏های پیشینی خود را کنار گذارد و نخست دین را به صورت یک قلمرو متفاوت و متمایز از سایر حوزه‏های حیات بشری در نظر بگیرد. او باید دین را به شیوه همدلانه و آن‏گونه که در تجربه دین‏داران و متدینان آشکار می‏شود درک نماید.[۸۷]

  1. خودمختاری: اصل خودمختاری یا استقلال، کاملاً با اصل «ضدّیت با تحویل‏گرایی» مرتبط است. این اصل ناظر به ماهیت متفاوت و متمایز پدیدارهای دینی از سایر پدیده‏هاست. این ایده هرچند نخستین بار توسط رودلف اوتو در کتاب مفهوم امر قدسی[۸۸]مطرح شد، اما اینک به عنوان یک اصل بنیادین و تغییر ناپذیر در پدیدارشناسی دین پذیرفته شده است. بر اساس نظر اوتو، جوهر بنیادین پدیدارهای دینی را تجربه امر قدسی تشکیل می‏دهد که از سرشت متعال، قدسی و کاملاً منحصر به فرد برخوردار است. قلمرو امر قدسی قلمرو متمایزی است که آن را نه می‏توان به سایر قلمروها فروکاست و نه می‏توان با شیوه‏های متعارف در علوم تجربی و اجتماعی مطالعه نمود. تجربه امر قدسی با سایر تجربه‏های انسانی متفاوت است و این تفاوت موجب می‏شود که توصیف تجربه امر قدسی در قالب مفاهیم، ادبیات و تجربیات روزمرّه آدمی ناممکن گردد. از این‏رو، امر قدسی جلوه رازآلود، اسطوره‏ای و ماهیت نمادین به خود می‏گیرد. آنچه که برای مطالعه پدیدارهای دینی لازم است زبان‏شناسی، جامعه‏شناسی، مردم‏شناسی، روان‏شناسی و یا سایر رویکردهای علمی نیست، بلکه روشی است که بر اساس آن بتوان به ماهیت نمادین و رازآلود زبان دین پی برد و از نمادها، اسطوره‏ها و استعاره‏های نمادین دین رمزگشایی نمود.[۸۹]
این مطلب را هم بخوانید :  فایل دانشگاهی - ترجمۀ کتاب ذات و تجلّی دین نوشتۀ فان در لیو به همراه ...

بنابراین، دین خود قلمرو خودمختار و مستقلی است که مطالعه آن به روش خاصی نیاز دارد که قبل از هر چیز دین را به مثابه یک قلمرو جداگانه و متمایز با سایر قلمروها در نظر بگیرد. این کار تنها با رویکرد پدیدارشناختی امکان‏پذیر است که هرچند از سایر رشته‏های علمی همانند مردم‏شناسی، جامعه‏شناسی، تاریخ، روان‏شناسی، زبان‏شناسی و سایر رشته‏ها استمداد می‏کند، اما هرگز پدیده‏های دینی را به سایر پدیده‏ها تحویل نمی‏برد.

  1. رویکرد مقایسه‏ ای و نظام‏ مند: از نظر پدیدارشناسان دین، بهترین راه برای عبور از امور به ظاهر آشکار دینی و دست‏یابی به نظام و ساختار بنیادینی که جوهر پدیدارهای دینی را تشکیل می‏دهد، تحقیق در زمینه دین با رویکرد مقایسه‏ای و تطبیقی است.[۹۰]در رویکرد مقایسه‏ای،نخست باید از تمدن کنونی، که در واقع تنها بخش کوچکی از تاریخ حیات انسانی را بازگو می‏کند، عبور کرد و جهان باستان را مورد مطالعه قرار داد. جهان باستان هرچند به صورت الگوی تام در جهان امروزی یافت نمی‏شود، اما هنوز هم جوامعی وجود دارند که اشکالی از حیات ابتدایی و باستانی را در میان خود حفظ نموده‏اند. جوامعی که به صورت قبیله‏ای و در قالب فرهنگ‏های عامیانه روستایی زندگی می‏کنند و کشاورزی، دامداری یا ماهی‏گیری الگوی غالب معیشتی و اقتصادی آنها را تشکیل می‏دهد، اغلب از ویژگی‏های باستانی برخوردارند.[۹۱]در نگاه مقایسه‏ای هرچند تفاوت‏ها و تمایزها بیشتر برجسته می‏شوند، اما در عین حال این رویکرد به محقق کمک می‏کند تا با کنارهم قراردادن الگوهای به ظاهر متفاوت دینی و رمزگشایی از آن به ساختارهای بنیادین و مشترکی دست یابند که جوهر و اساس هر امر و واقعیت دینی را تشکیل می‏دهد.[۹۲]

از سوی دیگر، از نظر پدیدارشناسان دین، نمادها و اسطوره‏ها به ندرت به صورت یک امر منفرد و یگانه وجود دارد، بلکه اغلب از ویژگی ساخت‏مند و نظام‏وار برخوردارند. هر نمادی در واقع بخشی از جهان بزرگ‏تر نمادها را تشکیل می‏دهد و از این طریق الگوهای نظام‏وار و منظمی به وجود می‏آورند که تمامی ابعاد به ظاهر آشفته و متکثر جهان انسانی را به وحدت و یکپارچگی می‏رساند.[۹۳]

  1. رویکرد تجربی و تاریخی: اصل دیگر در پدیدارشناسی دین، رویکرد تجربی و تاریخی است. پدیدارشناسان از آن رو رویکرد خود را تنها رویکرد علمی و تجربی می‏دانند که از نظر آنها تنها رویکردی است که فارغ از هر نوع پیش‏داوری و مفروضات پیشینی به مطالعه پدیدارهای دینی می‏پردازد. پدیدارشناسان در قدم نخست به گردآوری داده‏های دینی از جوامع گوناگون می‏پردازند، سپس از طریق رمزگشایی و بررسی رازها و رمزهایی که در نمادها و اسطورهای دینی مستترند، به تحلیل پدیدارشناختی آنها اقدام می‏کنند.[۹۴]

از سوی دیگر، پدیدارشناسی دین، پیوند عمیق با تاریخ ادیان دارد. تمدن کنونی جهان در مقایسه با سراسر تاریخ بشری تنها بخش اندکی از رویدادهای تاریخی را در خود جای داده و از این‏رو، قسمت بسیار اندکی از کلیت تاریخ بشری را تشکیل می‏دهد. اکتفا کردن به مطالعه وضعیت دین‏داری در جوامع معاصر، چیز زیادی درباره تاریخ و کلیت فراگیر جهان بشری به ما نمی‏دهد. و اگر این کار صورت گیرد، در واقع کلّیت تاریخ بشری قربانی بخش بسیار ناچیز آن شده است. از این‏رو، محقق دین باید از وضعیت کنونی بیرون رفته، تاریخ جوامع دینی و الگوهای به جای مانده از جوامع باستانی و ابتدایی را به شیوه همدلانه مردم‏شناختی مورد بررسی قرار دهد.[۹۵] امروزه هرچند الگوی تام جوامع ابتدایی دست‏نیافتنی است، اما باز هم جوامعی که تاکنون از تعرض تمدن کنونی به دور مانده‏اند، الگوها و عناصری از جوامع ابتدایی را در قالب فرهنگ‏های قبیله‏ای و روستایی را در میان خود نگه داشته‏اند. با مطالعه این جوامع می‏توان به چیزهای زیادی در باب الگوها، نمادها و عناصر نظام دینی‏جوامع‏باستانی‏دست‏یافت.[۹۶] بنابراین،یک‏پدیدارشناس دین، بالضروره باید یک مورّخ دین نیز باشد.
و. نقد پدیدارشناسی دین
۱/و. نقد دعاوی پدیدارشناسی دین از نگاه الن داگلاس
الف ـ دعاوی ضدیت با فروکاهش: بسیاری از منتقدان به این اصل پدیدار‌‌شناسی دین حمله کرده و استدلال می‌کنند که به لحاظ روش‌شناختی مغشوش و غیرموجه و برآمده از انگیزه‌ها و نیت‌های الهیاتی مدافعان دین در برابر تحلیل‌های غیر دینی است. رایج‌ترین انتقاد ناظر بر ضدیت با فروکاهش مبتنی بر این استدلال است که همه رویکردهای روش‌شناختی محدود به چشم‌اندازها بوده و لاجرم تحویل‌گرایانه است. فرض غیر قابل فروکاهش بودن پدیدارهای دینی خود فرضی تحویل‌گرایانه است چرا که محدود می‌کند چه پدیدارهایی باید مورد بررسی قرار گیرد، ‌چه جنبه‌هایی از پدیدار باید توصیف شود و چه معانی ای باید مورد تفسیر قرار گیرد[۹۷]. پدیدارشناسی‌ دین‌ از حیث‌ تذکار دادن‌ نسبت‌ به‌ آفت‌ شایع‌ در تفکر روزگار خود توفیق‌ فراوانی‌ داشت‌ اما چنین‌ نیست‌ که‌ هر که‌ بر آفات‌ و آسیبها وقوف‌ یابد لزوماً در مصون‌ ماندن‌ از آن‌ نیز توفیق‌ خواهد داشت. بدون‌ تردید کشف‌ خطای‌ تحویلی‌نگری‌ را مرهون‌ تاملات‌ روش ‌شناختی‌ پدیدارشناسان‌ هستیم‌ اما آیا آنها در مصونیت‌ از آسیب‌ تحویلی‌نگری، روش‌ و ابزار رهگشایی‌ نیز ارائه‌ کرده‌اند؟
پدیدارشناسی‌ خود بر نوعی‌ حصرگرایی‌ مبتنی‌ است. به‌ تعبیر دقیقتر، پدیدارشناسان، روی ‌آورد خود را با حصرگرایی‌ همراه‌ کرده‌اند. از نظر آنها پدیدارهای‌ دینی‌ اموری‌ هستند که‌ صرفاً با رهیافت‌ پدیدارشناختی‌ قابل‌ فهم‌ هستند و نه‌ با روی ‌آورد تاریخی‌ و یا روی‌ آورد دیگر. از آنجا که‌ تحویلی‌نگری‌ معلول‌ حصرگرایی‌ روش‌شناختی‌ است‌ (کبری) و پدیدارشناسی‌ نیز به‌ نحوی‌ متضمن‌ حصرگرایی‌ روش‌ شناختی‌ است‌ (صغری) بنابراین‌ پدیدارشناسی‌ نه‌ تنها درمان‌ و پیشگیری ‌کننده‌ تحویلی‌نگری‌ نیست، بلکه‌ در عمل‌ چیزی‌ جز امعان‌ و فرورفتن‌ در آن‌ نیست‌ (نتیجه).
ب ـ دعاوی تجربی و تاریخی بودن؛ منتقدان اغلب برآن هستند که پدیدارشناسی دین کار خود را با مفروضات غیر تجربی پیشینی آغاز می‌کند و روشی را که مورد استفاده قرار می‌دهد در اصل غیر تجربی است و ساختارها و معانی دینی را از بافت تاریخی و فرهنگی خاص خودشان جدا می کند. منتقدان اغلب به یک دوگانگی دقیق و مشخصی میان رویکرد تاریخی، استقرایی و تجربی از یکسو با رویکرد ضد تاریخی،‌ قیاسی و غیر تجربی (اغلب عقل‌گرایانه) از سوی دیگر معتقد هستند. آن‌ها رویکردهای خودشان را با رویکرد نخست و پدیدار‌‌شناسی دین را با رویکرد دوم یکی می‌گیرند و نتیجه می‌گیرند که پدیدار‌‌شناسی دین نمی‌تواند پایبند حداقل معیارهای استقرایی، تاریخی و تجربی مورد نیاز یک رویکرد علمی باشد یعنی معیار دقیقی برای تحقیق‌پذیری و ابطال پذیری.[۹۸]
۲/و. نقد کلی پدیدارشناسی دین از نگاه دایره المعارف الهیات انجیلی
در دایره المعارف الهیات انجیلی نیز نقد کلی بر پدیدارشناسی دین این گونه بیان شده است:

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.