دسته بندی علمی – پژوهشی : ترجمۀ کتاب ذات و تجلّی دین نوشتۀ فان در لیو به همراه مقدّمۀ تحلیلی۸۸- قسمت …

۴۸٫رفتار و جشن ۴۹٫تطهیر ۵۰٫قربانی ۵۱٫آیین های مقدس ۵۲٫شعایر ۵۳٫خدمت مذهبی ۵۴٫غیب گویی ۵۵٫زمان مقدس ۵۶٫اعیاد ۵۷٫مکان مقدس ۵۸٫کلمۀ مقدس ۵۹٫کلمۀ تقدیس ۶۰٫اسطوره ۶۱٫داستان نجات: کلمۀ خدا ۶۲٫کلام انسان: عبارات و دعای سحرآمیز ۶۳٫مدح، کودکانه گویی و سکوت ۶۴٫کلمۀ مکتوب ۶۵٫بهره مندی از صورت در عبادت ۶۶٫بهره مندی از صورت در آداب و سنن
قسمت دوم یعنی عمل درونی نیز این فصول را شامل می شود:
۶۷٫تجربۀ دینی ۶۸٫پرهیز از خدا ۶۹٫بندگی در برابر خدا ۷۰٫پیمان با خدا ۷۱٫دوستی با خدا ۷۲٫شناخت خدا ۷۳٫پیروی از خدا ۷۴٫پر شدن از خدا ۷۵٫عرفان ۷۶٫عشق به خدا ۷۷٫فرزندان خدا ۷۸٫دشمنی با خدا ۷۹٫تغییر کیش، تولد دوباره ۸۰٫ایمان ۸۱٫ستایش
بخش چهارم یعنی جهان، شش فصل دارد:
۸۲٫مسیرهای منتهی به جهان.قلمروی آفرینشی ۸۳٫مسیرهای منتهی به جهان.قلمروی نظری ۸۴٫مسیرهای منتهی به جهان.اطاعت ۸۵٫اهداف جهان.وحی.انسان به عنوان هدف ۸۶٫اهداف جهان.وحی.جهان به عنوان هدف ۸۷٫اهداف جهان.وحی.خدا به عنوان هدف
بخش پایانی کتاب از دو قسمت ادیان و بنیان گذاران تشکیل شده.قسمت اول یعنی ادیان شامل این فصول است:
۸۸٫ادیان ۸۹٫ادیان دوری و ادیان گریز ۹۰٫دین نزاع ۹۱٫دین فراغت و آرامش ۹۲٫دین ناآرامی و شورش ۹۳٫پویایی ادیان.هماد بینی.رسالت ۹۴٫پویایی ادیان.احیاها.اصلاحات ۹۵٫دین فشار و دین صورت ۹۶٫دین ابدیت و دین ریاضت ۹۷٫دین هیچ بودن و دین دلسوزی ۹۸٫دین اراده و دین اطاعت ۹۹٫دین عظمت و دین فروتنی ۱۰۰٫دین عشق
قسمت دوم یعنی بنیان گذاران نیز فصول زیر را تشکیل می دهد:
۱۰۱٫بنیان گذار ۱۰۲٫مصلح ۱۰۳٫معلم ۱۰۴٫فیلسوف و متکلم ۱۰۵٫الگو ۱۰۶٫واسطه
و سرانجام خاتمۀ کتاب که فصول پایانی کتاب را شکل می دهد:
۱۰۷٫پدیده و پدیدارشناسی ۱۰۸٫دین ۱۰۹٫پدیدارشناسی دین ۱۱۰٫تاریخچۀ تحقیقات پدیدارشناسانه
صرف نظر از محتوای کتاب که به اندازۀ کافی دربارۀ ارزش آن سخن گفته شد، نگاهی گذرا به فهرست مطالب کتاب و شاخه ها و زیرشاخه ها، نشان دهندۀ وسعت اطلاعات نویسنده و تلاشی در خور تحسین در جهت تقسیم داده ها در بخش ها، قسمت ها و فصول متعدد و متنوع و در عین حال متناسب است.
بخش سوم: مقدمه نینیان اسمارت بر کتاب ذات و تجلی دین
فان در لیو امروزه یکی از بهترین نمونه های عالمان قرن بیستم است که برخی از شیوه های پدیدارشناسی فلسفی را در مطالعۀ دین به کار برد و آن را از الهیات متمایز دانست. او همانند بسیاری از هم نسلهای دانشگاهیش که در مطالعات ادیان متخصص بودند کار خود را با تحصیل الهیات آغاز کرد و در دانشگاه لیدن در هلند در سال ۱۹۱۶م دکترای الهیات گرفت و از رسالۀ خود با موضوع خدایان در مصر باستان دفاع کرد. فان در لیو پس از آن که مدت کوتاهی به عنوان کشیش منصوب شده در کلیسای اصلاح شدۀ هلند فعالیت کرد در سال ۱۹۱۸م به سمت تازه تاسیس شده در رشتۀ تاریخ ادیان در دانشگاه خرونینگن منصوب شد؛ سمتی که مستلزم تدریس نیایش های دینی بود. وی پس از آن که در سال ۱۹۴۳م مدت کوتاهی توسط آلمان ها در زمان اشغال هلند دستگیر شد، بعدها به عنوان نخستین وزیر آموزش و پرورش هلند پس از جنگ جهانی دوم به خدمت مشغول شد و اندکی پیش از مرگش در سال ۱۹۵۰م، به عنوان نخستین رئیس انجمن بین المللی تاریخ ادیان[۲۳۷] منصوب شد. این انجمن، همچنان نخستین سازمان بین المللی دانشمندان دین است. امروزه کتاب ذات و تجلی دین فان در لیو را غالبا به عنوان نمونه ای از تلاش های اولیه برای تمییز مطالعۀ دین به عنوان کاری فرهنگی و تاریخی از مطالعات الهیاتی دیرپا می خوانند. برخی از شارحان، توفیق او نسبت به ایجاد این تمایز را زیر سوال برده اند.
این کتاب، مشهورترین اثر در میان آثار مورخ دین و الهیدان مسیحی، گراردوس فان در لیو، اهل هلند است. این کتاب، نمونه ای از یک نوع پدیدارشناسی دین است و تجدید چاپ آن به زبان انگلیسی، امکان ارزیابی دوبارۀ دستاوردهای موجود در آن را فراهم می آورد. شاید معدودی از دانشمندان معاصر در حوزۀ مطالعات دین، بر این باور نباشند که نقدهایی متوجه “ذات و تجلی دین” هست اما همگان تایید می کنند که این کتاب، اثری کلاسیک در این حوزه است. این کتاب، همچنان به عنوان انگیزه و نظام بخشی، حرف های زیادی برای گفتن دارد و لازم است نقطۀ آغاز عمده جهت تلاش های بیشتر در سنخ شناسی جامع ادیان و عناصرشان باقی بماند. من امیدوارم که ویرایش جدید، به طور گسترده ای به بازافروختن علاقه و توجه به نوع خاصی از پدیدارشناسی که فان در لیو متکفّل آن شده کمک کند و برای اساتید و دانشجویان، سودمند بیافتد.
اصطلاح “پدیدارشناسی دین”[۲۳۸] به پیر دی. شنتپیه دولاسوسایه، استاد دانشگاه آمستردام، در سال ۱۸۸۷م بر می گردد. وی قبلا از تمایزی که در سنت هگلی رایج شده بود یعنی تمایز میان ذات و تجلی استفاده کرده بود؛ وهمین ایدۀ پرداختن به دین در صورت های ذاتی و گونه های متنوع متجلّیش است که به عنوان ترجمۀ کتاب فان در لیو به انگلیسی انجامید. عنوان کتاب در زبان آلمانی، عنوان خشک و بی لطافت Phanomenologie der Religion بود.
چنان که ملاحظه خواهیم کرد، این دریافت از پدیدارشناسی، دو ایدۀ متمایز را در هم آمیخت: ایدۀ سنخ شناسی و ایدۀ تعلیق[۲۳۹] (در پرانتز گذاشتن یا معلَّق کردن باورهای شخصی). اما پیش از بحث دربارۀ اهمیت مفهوم روش پدیدارشناختی در مطالعۀ دین در زمان حاضر، ابتدا زندگی و بعضی از اندیشه های اصلی فان در لیو در این کتاب را مرور می کنیم.
حیات فان در لیو از سال ۱۸۶۳ تا ۱۹۵۰م در دوره ای پرتلاطم در تاریخ اروپا بود. این زمان، مهم ترین دوره برای بسط و توسعۀ مبانی مطالعۀ تطبیقی دین یا تاریخ ادیان نیز بود. او پلی بود میان مکس مولر (۱۸۲۳-۱۹۰۰م) و نخستین تشکیل انجمن بین المللی تاریخ ادیان که وی، نخستین رئیس آن برگزیده شد (اما اندکی پس از آن، درگذشت).
وی از سال ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۳م در دانشکدۀ الهیات لیدن به تحصیل پرداخت و سپس یک نیمسال را در گوتینجن و نیمسالی را در برلین گذراند. او در دین مصر باستان متخصص شد گرچه هستۀ اصلی تحصیلات وی به سمت کشیش شدن بود: در سال ۱۹۱۶م به کشیشی کلیسای اصلاح شدۀ هلند منصوب شد. درهمین سال، دکترای خود را به پایان رساند و ازدواج کرد. او در امور مربوط به کلیسا فعال باقی ماند ودغدغه اش، اصلاح مراسم نیایش (وی موسیقیدان ماهری بود و از این رو و نیز بنا به دلایل دیگر، علاقۀ زیادی به بُعد زیبایی شناختی دین پیدا کرد)، اخلاق، الهیات مسیحی و سیاسی سوسیال دموکرات بود. در نخستین دولت هلند بعد از جنگ، وی وزیر آموزش و پرورش شد.
کتاب های وی عمدتا به دو حوزۀ پدیدارشناسی دین و الهیات مسیحی می پردازند و شامل آثار زیر به زبان آلمانی و هلندی می شوند:
مسیحیت تاریخی[۲۴۰] (۱۹۱۹م)
جاده ها و مرزها: مطالعه ای دربارۀ رابطۀ دین و هنر[۲۴۱] (۱۹۳۲م)
پدیدارشناسی دین[۲۴۲] (۱۹۳۳م)
درآمدی بر الهیات[۲۴۳] (۱۹۳۵م)
انسان اولیه و دین: مطالعه ای مردم شناختی[۲۴۴] (۱۹۳۷م)
انسان و دین: تلاشی مردم شناسانه[۲۴۵] (۱۹۴۱م)
نیایش شناسی[۲۴۶] (۱۹۴۰م)
تاریخچۀ نیایش شناسی[۲۴۷] (۱۹۳۹م، به همراه کی.پی.برنت کمپرس[۲۴۸])
الهیات شعایر مقدس[۲۴۹] (۱۹۳۹م)
ساعت های تامل با نوالیس[۲۵۰] [نام مستعار فردریش فون هاردنبرگ، شاعر آلمانی] (۱۹۴۳م)
می توان دریافت که مشغلۀ ذهنی وی میان دو قطب اصلی علایقش در نوسان بوده است. گرچه کار او در ارتباط با دین و هنر را باید بهتر شناخت، تردیدی نیست که اثر پدیدارشناختی اصلی وی، مهمترین یادگار اوست. نوشته های او دربارۀ دین و زیبایی شناختی پس از مرگش، در سال ۱۹۶۳م تحت عنوان زیبایی قدسی و غیر دینی: امر قدسی در هنر[۲۵۱] و با مقدمه ای از میرچا الیاده منتشر شد.
اما گرچه بی تردید، این پدیدارشناسی فان در لیو است که او را در یادها نگه خواهد داشت، او در اصل یک الهیدان مسیحی بود و پدیدارشناسی، مقدمه ای بر الهیات بود. تصادفی نیست که آخرین واژه های کتاب مهم او (صرف نظر از خاتمه) از این قرار است: “در اینجا، ایمانی زندگی می کند که خداوند بخاطر آن در صورت بشری با محبت، بر روی آن چه در جهان و انسان، عمیق ترین است، بر روی گناه خم می شود، ایمانی که قدرت مطلق خداوند بخاطر آن، در چارچوب ظریف و شکنندۀ انسان حیات به خود می گیرد. اما در این نقطه، بندۀ متفکر و فهیم تحقیق، به نشانۀ احترام پا پس می کشد: بیان خود او جایش را به اعلام و خدمتش جای خود را به خدمت در عبادتگاه می دهد”. با این حال، گرچه شاید از نگاه بعضی افراد، این عبارات، پایانی بیش از حد پارسایانه برای کتابی عالمانه از این دست باشد و شاید برای خوانندگان یهودی، بودایی یا به لحاظ دینی شکاک، ناراحت کننده باشد، این امر نباید ما را به این فکر سوق دهد که نظریۀ کلّی فان در لیو، صرفا تابع ایمان شخصی اوست. نظریۀ او،به تاثیرات مختلفی از سنت بسته است و تا حدی از مطالعات او دربارۀ ادیان مصر، یونان و ادیانی در مقیاس محدود نشات می گیرد. گرچه اثر او در باب مردم شناسی شامل کار عملی و میدانی نبود و از این رو، منابعش دست دوم بودند، با این حال، او دانش وسیعی در خصوص نوشته های مردم شناختی داشت و اهمیت مفهوم قدرت در طرح نظری خود را تا حدی از این نوشته ها بیرون کشید.
ما بعدا به ساختار کتاب مهم وی باز خواهیم گشت. در این فاصله، به نقطه نظر روش شناختی که او اختیار کرد نگاهی می اندازیم؛ نقطه نظری که تا حدی مرهون چهره های برجستۀ مختلفی در عصر اوست نظیر برد کریستن سن (۱۸۶۷-۱۹۵۳م) که در لیدن هم درس بودند و ویلهلم دیلتای[۲۵۲] (۱۸۳۳-۱۹۱۱). این نقطه نظر در خاتمۀ کتاب ترسیم شد که در اصل، هدف از آن، مقدمه ای برای این کتاب بود.
وی در آنجا، مراحلی را در رهیافتش به مطالب فهرست می کند. مرحلۀ نخست، اختصاص دادن نام هایی برای انواع پدیده هایی است که خود را آشکار می سازند مانند “قربانی”، “کاهن”، و مانند آن. مرحلۀ دوم، درج و افزوده شدن پدیده ها به حیات ماست. این امر، برای اجتناب از خشکی و بی روحی ای است که در آن، نامگذاری صرفا به معنای تبدیل مشاهدات به مفاهیم صرف است. او مطلب زیر را از یاسپرس[۲۵۳] نقل و آن را تایید می کند: “وقتی بربرها به استاد می گویند که زمانی، هیچ چیز نبود جز یک افعی بزرگ پَردار، این دانشمند هیچ قضاوتی دربارۀ این مطالب ندارد جز اینکه حسّ هیجان و وسوسه او را برمی انگیزد که آرزو کند این ها واقعیت داشته باشد”. مرحلۀ سوم اینکه پدیدارشناسی، نه متافیزیک است نه دریافت واقعیت تجربی: پدیدارشناسی، تعلیق را ملاحظه می کند یعنی گوشه ای ایستادن و فهمیدن آن چه پدیدار می شود. به گفتۀ فان در لیو، این نقطه نظر نه به خدا داده شده و نه به حیوان. مرحلۀ چهارم عبارت است از توضیح آن چه پدیدار می شود بوسیلۀ ارائه کردن روابط ساختاری میان گونه ها و دیدن آن ها در یک کلّ وسیع تر (در واقع، در چارچوب ساختار یک نظریۀ عام). تمام مراحل پیش گفته بر روی هم رفته فهم را شکل می دهند: در نتیجه، دنیای واقعی آشفته، یک تجلی یا کشف می شود (به رگه های مسیحی-کلامی فان در لیو در اینجا توجه کنید).
روش پدیدارشناختی که تاکنون توصیف شد، نیازمند تصحیح دایمی به کمک تحقیقات متنی و باستان شناختی است. به محض اینکه این گونه بازبینی نتایج، صورت نگیرد، پدیدارشناسی در هنر محض یا تخیل پوچ فرو می رود. هدف عبارت است از عینیت گرایی و گواهی دادن بر آنچه تجربه می شود یعنی بر ذات یا ذواتی که متجلّی می شوند. بر این اساس، فان در لیو، این امر را برای الهیات مهم قلمداد می کند زیرا گرچه الهیات می تواند همانند متافیزیک بر آن چه ورای تجربه است گواهی دهد به گونه ای که “دیدن رو در رو از ما نفی می شود”، چیزهای بسیاری را حتی در یک آینه می توان مشاهده کرد و می توان دربارۀ اشیایی که دیده می شوند سخن گفت”. به طور خلاصه، طرح فان در لیو، شامل این موارد است: نام گذاری، تجربۀ نظام مند، تعلیق، توضیح و گواهی.
در توصیف فان در لیو از پدیدارشناسی، جاودانگی عجیبی وجود دارد. در این ارتباط، او تا حدی مرهون هوسرل فیلسوف است گرچه تصور هوسرل از پدیدارشناسی، اهداف کاملا متفاوتی را دنبال می کند. در واقع، دلیلی نداریم که چرا روش فان در لیو نباید برای طبقه بندی و توضیح گونه های مختلف تغییر دینی به کار رود (چنان که خود او متوجه این نکته بود) چرا که مقولۀ محوری او یعنی قدرت، اهمیتی دینامیک و نه صرفا ایستا دارد. اما به طور کلی، شیوه ای که او در این کتاب پیش می گیرد به سمت طبقه بندی گستردۀ اشیا، مقوله ها، اشخاص و نظیر آن که از قدرت برخوردارند در چشم اندازی ساکن است. شاید در گزارش وی از صورت های دین در بخش پنجم، دینامیسم بیشتری باشد. اما او این الگو از گونه های پدیده ها را دارد که به نحو مناسبی بسامان شده و به شیوه ای غیر تاریخی برای ما آشکار می شوند. بر این اساس، برای او آسان بود که پدیدارشناسی و تاریخ دین را با هم مقایسه کند.
از یک جهت، او شیوۀ تعلیق یا “در پرانتز گذاشتن” (در پرانتز گذاشتن پیش فرض های الهیاتی و فلسفی و دیگر پیش فرض های شخصی) و شیوۀ ایجاد نمونه های آرمانی را در هم می آمیخت. اجازه بدهید این خط سیرها را جداگانه دنبال کنیم.
یکی از دلایل این که چرا شنتپیه دولاسوسایه و جانشینانش می خواستند میان پدیدارشناسی و الهیات مسیحی، خطی روش شناختی ترسیم کنند ناشی از نهادها بود. در به طور خاص بافت اروپا، مسالۀ نحوۀ ارتباط مطالعۀ ادیان با الهیات وجود داشت و همچنان در بسیاری از مناطق وجود دارد گرچه خود فان در لیو میان این دو نوع تحقیق، انسجام می دید. غالبا کرسی یا مرکز مطالعۀ ادیان جهان، در بافت گسترده تر تربیت کشیشان یا کاهنان گذاشته می شود. فرضیات جامعۀ گسترده تر، به مطالعۀ محدودتر (به لحاظ اندازه نه دامنه) مربوط نمی شود. بر این اساس، مفهوم پدیدارشناسی دین گاهی برای متمایز کردن رویکرد “خنثی و بی طرف” دانشجوی ادیان در مقابل رویکرد “متعهد و پایبند” مدرسۀ الهیات یا مدرسۀ دینی کلامی به کار می رود. در این معنا، تمییز مطالعۀ صرف ادیان از تفسیر مسیحی (یا یهودی یا مانند آن) از دیگر ادیان (که غالبا رقیبند) مهم است. اما مهم تر از این دلیل نهادی برای “تعلیق”، آن است که اگر می خواهیم حقیقتا باورهای دیگر مردمان را بفهمیم ضرورت دارد که رفتار آنها را گونه ای تفسیر نکنیم که مستلزم جهان بینی ای همانند جهان بینی خودمان باشد. بررسی جهان بینی فرد دیگر، مستلزم همدلی و تخیل است: نیازمند همدلی است تا بتوانیم به عبارتی کورمال کورمال و با احتیاط در عوالم دیگر مردمان پیش برویم (و در اینجا روش پدیدارشناختی، بسیار مرهون اندیشۀ دیلتای و کولینگ وود[۲۵۴] است)؛ نیازمند تخیل است تا بتوانیم بر فراز و ورای الزامات و فرضیات خود پرواز کنیم و این گونه آزادانه احساسات و الزامات دیگران را واکاویم. اینک این اندیشه در بسط مطالعۀ تاریخی و توصیفی دین اهمیت اساسی داشته است چنان که از زمان فان در لیو به بعد این اندیشه دنبال شده است. این ایده، یک معنی از “روش پدیدارشناختی” را ارائه می کند اما چنان که در اندیشۀ فان در لیو ملاحظه کرده ایم یگانه مسیر نیست.
مسیر دیگر، پرداختن به ذوات است. از نگاه فان در لیو، تعلیق، در درجۀ اول، در بافت تعقیب سنخ شناسی و نظریه توسط وی وجود دارد. گزارش وی از فرایند ایجاد گونه ها، ظریف و پیچیده است. البته وی تا اندازه ای متاثر از ادموند هوسرل (۱۸۵۹-۱۹۳۸م) بود. علایق وی، فلسفی بود نه تاریخی اما دغدغه اش، توصیف آشکار و دقیق ساختار خود آگاهی انسان بود. بر این اساس، ما به هنگام بررسی، می بینیم که خودآگاهی ذاتا قصدی و آگاهانه است یعنی موضوع یا موضوعاتی دارد مثلا یک فرد می تواند نسبت به صفحه ای که روبرویش هست آگاه باشد. این قصدمندی به هیچ موضوع خاصی وابسته نیست. یک شیء را رنگی دیدن عبارت است از دیدن آن چه امتداد یافته است. بنابراین در اینجا ویژگی دیگری داریم به نام بسط و امتداد. این ویژگی های خودآگاهی به عبارتی ذوات محض هستند و هوسرل از راه قیاس، می کوشد ذوات محض حیات دینی را کشف کند. در سال ۱۹۱۷م زمانی که رودولف اتو کتاب مشهور خود را به نام Das Heilige منتشر ساخت (که بعدها با عنوان مفهوم امر قدسی[۲۵۵] به انگلیسی ترجمه شد) هوسرل آن را شرحی استادانه از خودآگاهی دینی خواند. بنابراین، فان در لیوی جوان ترغیب شد که طرح خود را با تعابیر هوسرلی تعبیر کند. ما ملاحظه می کنیم که معنای نخست “پدیدارشناسی” که در بالا بحث کردیم، رشتۀ بحث کریستنسن را شکل می دهد و معنای دوم، رشتۀ مباحث هوسرل را.

این مطلب را هم بخوانید :  جستجوی مقالات فارسی - ترجمۀ کتاب ذات و تجلّی دین نوشتۀ فان در لیو به همراه مقدّمۀ ...

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.