عوامل مرتبط با گرایش مادران به داشتن فرزند دوم در شهر تهران- …

حمایت اجتماعی ادراک‌شده، حمایت را به‌عنوان ارزیابی شناختی روابط فرد با دیگران در نظر میگیرد. مقیاسهای حمایت اجتماعی دریافت شده تشخیص می‌دهد که تمام پیوستگیهای فرد با محیطش به حمایت اجتماعی منجر نمیشود مگر اینکه فرد آن حمایتها را برای برآوردن نیازش مناسب و قابل‌دسترس بداند. در برخی موارد نیز تلاش برای ارائه حمایت اجتماعی به دلیل نامناسب بودن، کوتاه‌مدت بودن و تعارض آن با نیازها و انتظارات دریافت‌کننده حمایت با شکست مواجه میشود. سنجش حمایت اجتماعی ادراک‌شده بر ارزیابی شناختی فرد از محیط اجتماعیاش تأکید دارد در ضمن به سطح اطمینان از اینکه هر وقت احساس نیاز به حمایت به وجود آید آن در دسترس خواهد بود و به‌اندازه کافی نیازش را برآورده خواهد کرد و آن به روشی عرضه میشود که سودمند تلقی گردد.
حمایت اجتماعی صورت گرفته به رفتارها یا اعمال خاصی اشاره دارد که توسط دیگران انجام میگیرد به‌طوری‌که آن‌ها عملاً اشکالی از حمایت و کمک را ارائه میدهند. رفتارهای حمایتی میتواند شامل فعالیتهایی مثل گوش دادن، اظهار علاقه، قرض دادن پول، کمک به انجام کار، ارائه پیشنهادات، تدابیر و راهکار دادن و ابراز محبت باشد. سنجش حمایت اجتماعی صورت گرفته بر چیزی تأکید دارد که افراد عملاً هنگام ارائه حمایت اجتماعی انجام میدهند. تااندازه‌ای حمایت صورت گرفته یک ارزشیابی رفتاری از حمایت اجتماعی است. بخش اعظم حمایت صورت گرفته مقیاسهای خود سنجی مربوط به یادآوری تجربیات گذشته هستند تا اینکه وابسته به مشاهدات واقعی از رفتارهای حمایتی باشد. چند مطالعه در موردحمایت صورت گرفته به واکنشهای محیط فرد نسبت به درخواستهای کمک و واکنشهای رفتاری که درخواست‌کننده میگرفت، تمرکز داشتند. ازلحاظ وضعیت حمایت میتواند در دسترس بوده یا صورت گرفته باشد (صادقی سرچشمه،۱۳۹۲).
هاوس و همکارانش معتقدند که حمایت اجتماعی به سه طریق در برخورد با تنش به فرد کمک میکند.
اولاً، اعضای خانواده و سایر افراد میتوانند مستقیماً حمایت ملموس به شکل منابع مادی در اختیار شخص قرار دهند (مثلاً پول قرض دادن، خرید مایحتاج زندگی و مواظبت از کودکان).
ثانیاً، اعضای شبکه اجتماعی فرد میتواند با پیشنهاد اقدامات متنوعی، او را از حمایت اطلاعاتی خود برخوردار سازد و این اقدامات متنوع میتواند به حل مشکلی که موجب تنش شده، کمک کند. این پیشنهادها به شخص کمک میکند تا از دیدگاه جدیدی به مشکل نگاه کند. بدین ترتیب آن را حل کرده یا آسیبهای ناشی از آن را به حداقل برساند.
ثالثاً، افراد شبکه اجتماعی میتوانند با اطمینان بخشی دوباره به فرد در خصوص اینکه او شخصی موردعلاقه، باارزش و محترم است از وی حمایت عاطفی به عمل‌آورند. حامیان شخص میتواند در تربیت و پرورش او مؤثر باشند (همان،۱۳۹۲)
منابع حمایت اجتماعی:
بررسی منابع حمایت اجتماعی امری بسیار مهم است. میزان مختلف حمایت چه ازلحاظ وسعت شبکههای اجتماعی و ارتباطات با دیگران و چه ازلحاظ احساس ذهنی دریافت حمایت، در تفاوت احساس رضایت و کیفیت زندگی افراد مؤثر است (میر سمیعی،۱۳۸۵).
خانواده به‌عنوان یک منبع حمایتی:
خانواده به‌عنوان مأمنی آرام و راحت از چندراه، فرد را حمایت میکند: اطمینان از اینکه سایر اعضای خانواده از فرزندان وی مراقبت میکنند، در نبود وی به کارهای منزل رسیدگی میکنند، آسایش و رفاه و امنیت را برای او فراهم میکنند، تفریحات خود را با اوقات فراغت کارمند هماهنگ میکنند (ناظری جویباری،۱۳۹۱).
فرضیه: به نظر میرسد که بین حمایتهای خویشاوندان و تشویقهای آن‌ها به داشتن فرزند دیگر و گرایش به داشتن فرزند دیگر رابطه مستقیم وجود دارد. بدین معنی که اگر حمایتهای خویشاوندان درزمینه‌ی نگهداری از کودک بیشتر باشد، گرایش به داشتن فرزند دیگر بیشتر است و بالعکس هر چه حمایتهای خویشاوندان کمتر باشد، گرایش به داشتن فرزند دیگر کمتر است.
بر اساس نظریه حمایت اجتماعی اگر فردی حمایت را دریافت کند، حتی اگر آن حمایت باقی نماند، میتواند تأثیر سودمندی برای شخص داشته باشد. بر همین اساس اگر زنی بعد از زایمان از حمایتهای خویشاوندان در نگهداری از فرزند خود برخوردار باشد و همچنین دوستان و نزدیکان وی، او را به داشتن فرزند دیگر تشویق کنند، گرایش او به داشتن فرزند دیگر بیشتر از زنی است که از این حمایت محروم است. لیوین وشاو بر نقش هنجارهای فرهنگی تأکید میکنند و معتقدند که عقلانیت فرهنگی است که برای انسانها موقعیت مجاز و غیرمجاز رفتار باروری را تعیین میکند. ازاین‌رو پیشنهاد میکنند که برای درک رفتار کنشگران باید محیط فرهنگی آنان و هنجارهای حاکم بر آن محیط را شناخت. بر همین اساس اگر خویشاوندان و دوستان زن، او را تشویق به داشتن فرزند دیگر کنند، گرایش او نیز به داشتن فرزند دیگر بیشتر از زنی است که هیچ تشویقی از نزدیکان و دوستان خود دریافت نمیکند.
۲-۳-۲ نظریات سبک زندگی
«پلدیمگیو» معتقد است که آثار وبلن وبوردیو را باید نقطه آغاز هرگونه بحثی درباره مصرف، الگوهای مصرف و سبک زندگی دانست. لوئیس کوزر هم بر این باور است که نظر وبلن درباره انگیزشهای اجتماعی رقابت‌آمیز که بنیاد نظریهی وی دربارهی مصرف را نیز شکل میدهد، کماکان در جامعهشناسی ماندگار خواهد بود (فاضلی، ۲۰:۱۳۸۲). بااین‌حال مفهوم سبک زندگی در اندیشه وبلن نقش محوری ندارد و به همین لحاظ تعریفی از این مفهوم در آثار وبلن ارائه نشده است؛ اما بر اساس بقیه نظریهی وی میتوان گفت که سبک زندگی را پدیدهی گروهی میداند، چیزی که محصول تعلق طبقاتی است؛ ماهیت مستقلی نیز ندارد و نمودی از وجود طبقاتی است. طبقه نیز زنجیره‌ای به‌هم‌پیوسته از سلسله‌مراتب منزلت است که درنهایت، به یک ایده آل فرهنگی یعنی طبقه مرفه ختم میشود؛ سلسله‌مراتبی که مبنای اقتصادی دارد (فاضلی، ۲۳:۱۳۸۲) و در جای دیگر سبک زندگی فرد را تجلی رفتاری مکانیسم روحی، عادات فکری معرفت او قلمداد میکند (وبلن، ۱۰۵:۱۹۱۹ به نقل از مهدوی کنی، ۲۰۵:۱۳۸۶).
زیمل «سبک زندگی» را بیشتر در قالب بحث در مورد صورت و سبک و تقابل آن با محتوا و زندگی ارائه میکند. او درجایی میگوید که سبک زندگی، تجسم تلاش انسان است برای یافتن ارزشهای بنیادی یا به تعبیری فردیت برتر خود در فرهنگ عینیاش و شناساندن آن به دیگران؛ به‌عبارت‌دیگر، انسان برای معنای موردنظر خود (فردیت برتر)، شکل (صورت) های رفتاریای را برمیگزیند. زیمل توان چنین گزینشی را «سلیقه» واین اشکال به هم مرتبط را «سبک زندگی» مینامد (مهدوی کنی، ۲۰۵:۱۳۸۶). او در جای دیگر معتقد است سبک زندگی، عینیتبخشی به ذهنیات در قالب اشکال شناختهشده اجتماعی است؛ نوعی بیان فردیت برتر و یکتا، در قالبی است که دیگری یا (دیگران) این یکتایی را درک میکنند (زیمل، ۴۶۳:۱۳۹۰ به نقل از مهدوی کنی، ۲۰۵:۱۳۸۶). اگر بخواهیم با برداشت از عبارتهای متعدد زیمل، تعریفی را پیشنهاد کنیم این تعریف عبارت است از: «سبک زندگی، کل به‌هم‌پیوسته صورتهایی است که افراد یک جامعه، مطابق انگیزههای درونی و سلایق خودشان و به‌واسطه تلاشی که برای ایجاد توازنی میان شخصیت ذهنی و زیست‌محیطی عینی و انسانی‌شان به انجام میرسانند، برای زندگی خود برمیگزینند»(مهدوی کنی، ۲۰۵:۱۳۸۶)
ماکسوبر یکی از مهمترین شخصیتهای کلاسیک در جامعهشناسی است که اهمیت اندیشههایش از مرزهای یک حوزهی علمی بسی فراتر رفته است. او درعین‌حال که هیچ اندیشهی مبسوطی دربارهی مصرف و نقش آن در دنیای مدرن نداشته، از مفهوم سبک زندگی برای نشان دادن سلسلهمراتب و قشربندی اجتماعی از آن بهره میگیرد (فاضلی، ۲۶:۱۳۸۲). دنیس رانگ در مقالهای در مورد اندیشههای وبر میگوید: «منظور وبر از سبک زندگی ارزش‌ها و رسم‌های مشترکی است که به گروه، احساس هویت جمعی میبخشد و نه آن‌طور که در حال حاضر، معمولاً این اصطلاح به کار میرود؛ یعنی به‌منزله‌ی یک روش یا راه زندگی که به سبب سازگاریاش با نیازهای روانشناختی افراد، آزادانه انتخاب میشود». جیمزمککی در مورد دیدگاه وبر میگوید: «آنچه وبر سبک زندگی مینامد به روشهایی بازمیگردد که طبقات و گروههای همرتبه از نوعی زندگی پدید میآورند؛ به عبارتی الگوی فرهنگی رفتار و مجموعهای از باورها». هریک از طبقات اجتماعی، سبک زندگی خود را پرورش می‌دهد و «جهانبینی» متمایزی را به نمایش میگذارد. روشی از نگاه به زندگی که تجربیات اجتماعی ویژهی خود و روابطش را با دیگر گروههای اجتماعی بیان میکند؛ بنابراین، وبر سبک زندگی را معادل قشر اجتماعی نمیداند، بلکه معرف آن را میشناسد. وبر، سبک زندگی را از جنس رفتار میداند که تمایلات، آن را هدایت میکند و فرصتهای زندگی، بستر بروز آن را فراهم میکند.
در این میان، شاید بتوان ادعا کرد که آرای بوردیو درباره مصرف و سبک زندگی، از اهمیت بسیاری زیادی برخوردار است. در بحث از نظریه‌های بوردیو دو نکته حائز اهمیت است. نکته اول به موضع نظری و روش وی برمیگردد که خود آن را ساختارگرایی مولد[۱۰] میخواند؛ نکته دوم نیز، گسست وی از مارکسیسم است. بوردیو در تدوین نظریه خود از مفاهیمی کلیدی همچون میدان[۱۱]، سرمایه[۱۲]، منش[۱۳]، عمل[۱۴]، نماد[۱۵]، طبقه[۱۶] و قریحه[۱۷] استفاده میکند. در نظریه وی، جامعه به‌عنوان فضای اجتماعی بازنمایی میشود. این فضاهای اجتماعی جایگاه رقابتهایی شدید و بیپایاناند. در جریان این رقابتها، تفاوتهایی ظهور میکنند که ماده و چهارچوب لازم را برای هستی اجتماعی فراهم میآورند. در این فضای اجتماعی، میدانهای مختلی وجود دارند که روابط میان کنشگران را شکل میدهند. منازعه قدرت ویژگی اصلی میدان است. وجود چنین منازعاتی مستلزم پیشفرض گرفتن نابرابری است (فاضلی، ۱۳۸۲: ۲۶). میدانها به‌عنوان حوزههای گوناگون و متفاوت زندگی، از یک‌سو فضاهایی ساخته‌اند و قدرتیاند که شرایطی خاص را بر کسانی که وارد آن حوزهها میشوند، تحمیل میکنند و از سوی دیگر، صحنه کشاکش کنشگرانیاند که در پی حفظ یا براندازی نظام موجود توزیع سرمایه هستند.
بوردیو، سرمایه را به سرمایه اقتصادی، سرمایه اجتماعی و سرمایه فرهنگی تقسیم میکند. سرمایه اقتصادی شامل درآمد و بقیه انواع منابع مالی است که در قالب مالکیت جلوه نهادی پیدا میکنند. سرمایه اجتماعی شامل همه منابع واقعی و بالقوهای است که میتوانند براثر عضویت در شبکه اجتماعی کنشگران یا سازمانها به دست آیند. سرمایه فرهنگی نیز دربرگیرنده تمایلات پایداری است که در خلال اجتماعی شدن در فرد انباشته میشوند. بوردیو تحصیلات را نمودی از سرمایه فرهنگی میداند و آن را گرایش به اشیای فرهنگی و جمع شدن محصولات فرهنگی در نزد فرد را فرهنگی میخواند. سرمایه نمادین جزئی از سرمایه فرهنگی است و به معنای توانایی مشروعیت بخشیدن، تعریف کردن، ارزشگذاری یا سبک آفرینی در میدان فرهنگ است. از این منظر، سرمایهها قابل‌تبدیل به یکدیگرند. آنچه به میدان معنا می‌دهد و جایگاه فرد را در سلسله‌مراتب میدان تعیین میکند، حجم و ترکیب انواع سرمایه در نزد وی است.
در میان انواع سرمایه، سرمایه فرهنگی نقشی بسیار مهم در اندیشه بوردیو دارد. جامعهشناسی مصرف و تحلیل وی درباره سبک زندگی بر همین نوع از سرمایه متکی است. سرمایه فرهنگی شامل … سلیقههای خوب، شیوه و راه و رسم پسندیده، پیچیدگی شناختی، شناختن و توانایی پذیرش محصولات فرهنگی مشروع از قبیل هنر، موسیقی کلاسیک، تئاتر و ادبیات و … و تسلط بر هر نوع از نظامهای نمادین است. سه منبع سرمایه فرهنگی عبارتاند از پرورش خانوادگی، آموزش رسمی و فرهنگ شغلی. در نظر بوردیو، منش، مولد و انسجام بخش اعمال و صورت درونی شده شرایط طبقاتی است. منش، نقشه شناختی دنیای اجتماعی و مسیرهای از پیش تعیینشده است که عمل مناسب هر وضعیت را نشان می‌دهد. قریحه، از دیگر مفاهیم موردنظر بوردیو است. «قریحه عبارت است از ظرفیت توانایی آنکه گروهی از اشیاء یا اعمال را به‌صورت مادی و نمادین و به معنای مجموعهای از ترجیحات متمایزکننده به کار بگیریم». در نظر وی، شیوههای مختلف تملک سرمایه درون هر طبقه، موجه ذوق و قریحه متفاوتی است. اگرچه، ظاهراً قریحهها به‌صورت مستقل و در فضای اجتماعی سنجیده میشوند، اما محصول منشهایی هستند که ماهیت طبقاتی دارند (همان،۳۸).
بوردیو سبکزندگی را فعالیت نظاممندی میداند که از ذوق و سلیقه فرد ناشی میشوند و بیشتر جنبه عینی و خارجی دارند و در عین حال به صورت نمادین به فرد هویت میبخشند و میان اقشار مختلف اجتماعی تمایز ایجاد میکنند (بوردیو، ۱۹۸۴).
فرضیه: به نظر میرسد بین سبک زندگی و گرایش به داشتن فرزند دیگر رابطه وجود دارد. بدین معنی که هرچه سبک زندگی مدرنتر باشد، گرایش به داشتن فرزند دیگر کمتر است و هرچه سبک زندگی سنتیتر باشد، گرایش به داشتن فرزند دیگر بیشتر است.
سبک زندگی و ابعاد مختلف آن، مسئله مشترک جهان معاصر است که ایران از آن مستثنای نیست. با توجه به اهمیت سبک زندگی در جامعهی مدرن توجه به این مفهوم در جامعهی ایرانی که هم در معرض مدرنیته است و هم با بسیاری از شاخصهای سبک زندگی مدرن ازجمله مصرف، تجملات، پوشش، آرایش، اهمیت بدن، تفریح و غیره مواجه شده است، حائز اهمیت است. درواقع انتخاب نوع خاصی از سبک زندگی منجر به شکل دادن به حوزههای فردی و عمومی هر شخص میشود. سبک زندگی عرصههای مختلفی از زندگی فرد را در برمیگیرد. سبک‌های متفاوت زندگی، رفتارهای افراد را تغییر داده و افراد براثر آن، بر خود و محیط پیرامونی خود نظارت میکنند و حتی سعی میکنند آن را تغییر دهند. یکی از این رفتارها میتواند باروری باشد، درنتیجه شناخت سبک زندگی افراد میتواند به‌عنوان عاملی مؤثر بر رفتار باروری آن‌ها باشد.
۲-۴ عوامل زمینهای تأثیرگذار بر باروری
۲-۴-۱ سن در اولین ازدواج
سن ازدواج از جهات مختلف با باروری ارتباط پیدا میکند. جمعیتهای که سن ازدواج بالاتری را دارند، احتمالاً از متوسط تحصیلات بالاتر، شهرنشینی بیشتر و به‌طورکلی از توسعهی اجتماعی، اقتصادی بالاتری برخوردارند هستند که این خصوصیات میتوانند در بالا رفتن میزان استفاده از وسایل جلوگیری مؤثر باشد؛ بنابراین به نظر میرسد در جمعیت‌هایی که زنان، سن ازدواج بالاتری دارند، کمتر باروری ناخواسته را تجربه میکنند، زیرا زنانی که دیرتر ازدواج میکنند معمولاً دارای تحصیلات بالایی بوده و تمایل بیشتری برای استفاده از وسایل جلوگیری از بارداری از خود نشان میدهند. ازدواج دیرتر ممکن است به زنان اجازه دهد که فرصتهای شغلی یا تمایلات شخصی خود را توسعه دهند (هریسون، ۲۴۲:۱۳۶۴). در کشورهای غیر صنعتی، نخستین عاملی که تولد فرزند را به دنبال میآورد ازدواج است. در همه‌جا ازدواج لزوماً معنی یکسانی ندارد، ولی در تمام سیستمهای ازدواج یک وجه مشترک وجود دارد، تولید نسل تنها در میان افراد ازدواج‌کرده مجاز است. تولید نسل خارج از ازدواج عملی زشت قلمداد میکنند که میزان زشتی آن در جوامع مختلف، تحت نفوذ عوامل اجتماعی، الگوی ازدواج از یک کشور تا کشوری دیگر متفاوت میباشد (میرزایی، ۷۰:۱۳۷۵).
بدون تردید «سن در هنگام ازدواج»، از مهم‌ترین متغیرهای جمعیتی تأثیرگذار بر میزان زادوولد میتواند باشد. زنی که در سن ۱۷ سالگی ازدواج میکند، در مقایسه با زنی که در سن ۲۵ سالگی یا بیشتر از آن پیمان زناشویی منعقد میکند، از امکان و زمینهی بالقوه بیشتری جهت زادوولد و افزایش تعداد موالید برخوردار است (رازقی، ۱۳۹۰).
فرضیه: به نظر میرسد که بین سن ازدواج و گرایش به داشتن فرزند دیگر رابطه معکوس وجود دارد. بدین معنی که هرچه سن مادر در هنگام ازدواج بیشتر باشد، گرایش به داشتن فرزند دیگر کمتر است و هرچه سن مادر در هنگام ازدواج کمتر باشد گرایش به داشتن فرزند دیگر بیشتر است.
ازدواج دیررس این امکان را برای زنان فراهم میسازد که شغل یا خواستههای فردی خود را توسعه دهند، درحالی‌که چنین چیزی در هنگام ازدواج با نقش فرزند آوری آنان در تعارض قرار میگیرد؛ بنابراین تأخیر در سن ازدواج به‌طور غیرمستقیم انگیزهی تنظیم خانواده را پس از ازدواج به وجود میآورد.
۲-۴-۲ تولد نخستین فرزند
تصمیماتی که زوجین در مورد زمان تولد نخستین فرزند خانواده میگیرند در میزان باروری خانواده مؤثر خواهد بود. در مطالعات جمعیتی و باروری، زمان تولد اول از اهمیت زیادی برخوردار است، همزمان تولد بعدی وهم بعد تکمیل‌شده‌ی خانواده به زمان تولد فرزند اول مربوط است. مطالعات متعددی نشان دادهاند که اگر فرزند اول در سنین جوانتر و یک‌فاصله‌ی کمتری از ازدواج اتفاق بیفتد، منجر به تولد سریع‌تر فرزند بعدی و افزایش احتمال موالید ناخواسته میشود (حسینی،۱۳۸۶).
به‌طور خلاصه، دیویس وبلیک در الگوی متغیرهای بینابین سه دسته عوامل را که به ترتیب بر روی باروری تأثیر میگذارند مدنظر قرار داده‌اند که به ترتیب عبارت‌اند از:
۱) عوامل تأثیرگذار بر تشکیل کانون خانواده (عواملی مانند، سن ازدواج، طلاق، میزان تجرد قطعی)
۲) عوامل مؤثر بر انعقاد نطفه (عواملی چون قابلیت باروری، فاصلهی بین موالید، استفاده یا عدم استفاده از کنترل موالید)
۳) عوامل مؤثر بر دورهی حاملگی، بدیهی است که انعقاد نطفه لزوماً به معنای تولد نوزاد زنده نیست بلکه همواره این احتمال وجود دارد که نطفه در اثر سقط‌جنین غیرعمدی و یا سقط عمدی به‌صورت نوزاد از رحم مادر خارج نشود. به اعتقاد آن‌ها سقط‌جنین و میزان سقطهای عمدی به‌شدت تحت تأثیر زمینههای مذهبی، اخلاقی و فرهنگی جامعه است.
در دیدگاه رژیم جمعیتی، جمعیت به‌مثابه‌ی مؤلفهای پویا از ساختار اجتماعی موردبررسی قرار میگیرد و در تبیین رابطه بین فرایندهای جمعیتی و نهادهای اجتماعی و گروهی به‌ویژه رابطه بین تعداد فرزندان متناسب با استانداردهای لازم زندگی در خانواده هستهای مفاهیم اساسی نظیر سن ازدواج، زمان بچه آوری را از متغیرهای جمعیتشناسی اخذ میکند.
فرضیه: به نظر میرسد که بین سن زن هنگام تولد اولین زایمان و گرایش به داشتن فرزند دیگر رابطه معکوس وجود دارد. بدین معنی که هرچه سن مادر بیشتر باشد، گرایش به داشتن فرزند دیگر کمتر است و هرچه سن مادر کمتر باشد گرایش به داشتن فرزند دیگر بیشتر است.
بر اساس تئوری دیویس و بلیک و دیدگاه رژیم جمعیتی سن زنان از عوامل تأثیرگذار بر باروری آن‌هاست. به این صورت که هرچه سن زنان در هنگام ازدواج بالاتر باشد، درنتیجه سن آن‌ها هنگام تولد اولین زایمان نیز بالاتر است و به دلیل اینکه باروری در سن بالا با ریسک زیادی همراه است، ترجیح میدهند که به سراغ فرزند دیگری نروند.
۲-۴-۳ باروری و موقعیت اقتصادی و اجتماعی
به عقیدهی رانگ[۱۸] (۱۹۷۷) این تقریباً یک قانون اقتصادی-اجتماعی است که افراد از طبقه یا موقعیت اقتصادی و اجتماعی پایینتر باروری بالاتری دارند (لوکاس و میر،۱۳۸۱). کیلفورد بر این باور است که جهتگیری ارزشی فرد بین موقعیت او در ساخت اجتماعی و رفتار باروری مداخله کرده و در حقیقت نقش نوعی متغیر واسطه را دارد. به نظر او پایگاه اجتماعی فرد در ارتباط نزدیک با تغییرات واقعی باروری قرار دارد. بدین ترتیب این موقعیت و پایگاه فرد است که اهمیت بیشتری داشته و جهتگیری فرد را تشکیل می‌دهد (کاظمی،۳۹:۱۳۷۹).
بسیاری از مطالعات این نکته را متذکر شدهاند که باروری در کشورهای توسعهیافته در میان افراد متعلق به طبقات پایینتر در بالاترین سطح خود است و در نزد طبقات متوسط و عالی در پایینترین سطح قرار دارد. ارتباط بین تعلق طبقاتی و سطح باروری در سال‌های نخست قرن بیستم به‌مراتب بیشتر و قویتر از زمان حاضر میباشد (هیر،۱۲۱:۱۳۸۰).

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.