عوامل مرتبط با گرایش مادران به داشتن فرزند دوم در شهر تهران- قسمت ۷

رجوع به هنجارها به‌عنوان منابع تبیین پدیدهها و اگرنه به‌صورت متغیرهای علی، تحقیقات جمعیتشناسی را به‌اندازه‌ای غنی ساخته است که در ردیف مطالعات جامعهشناسی و مردمشناسی قابل‌ملاحظه هستند. در مطالعات پدیده شناختی باروری در جوامع دارای باروری بالا و پایین، در دو سر پیوستار کنترل باروری، نیز نقش هنجارها قابل‌توجه است. متفکران جمعیتشناسی آفریقایی نظیرکالدول[۵] (۱۹۷۶) و دن وال[۶] (۱۹۸۶) و لستاخه[۷] (۱۹۸۳) به‌منظور معتدل کردن نگرش‌های افراطی که سعی داشتند باروری در جوامع پیش از انتقال را تنها برحسب عاملهای زیستشناختی تبیین کنند، بر تأثیر واسطهای فرهنگ بر زیستشناسی از راه شکل دادن هنجارهایی که ورود به دورهی فرزند زایی ونیز رفتار باروری را هدایت میکند، تأکید کردند. گفته میشود که در بسیاری از کشورها، هنجارهای مرتبط باارزش پاک‌دامنی و عفاف، ازدواج و فرزند زایی زودرس را در این جوامع شکل می‌دهد. همچنین انتخاب مجموعهی گستردهای از برنامههای تنظیم خانواده در این جوامع، به تغییر ایدئولوژیکی در محیط فرهنگ ملی وابسته است.
لیوین وشاو بر نقش هنجارهای فرهنگی تأکید میکنند و معتقدند که عقلانیت فرهنگی است که برای انسانها موقعیت مجاز و غیرمجاز رفتار باروری را تعیین میکند. ازاین‌رو پیشنهاد میکنند که برای درک رفتار کنشگران باید محیط فرهنگی آنان و هنجارهای حاکم بر آن محیط را شناخت (همان،۱۳۵).
بر همین اساس اگر خویشاوندان و دوستان زن، او را تشویق به داشتن فرزند دیگر کنند، گرایش او نیز به داشتن فرزند دیگر بیشتر از زنی است که هیچ تشویقی از نزدیکان و دوستان خود دریافت نمیکند و ترغیب به این کار نمیشود. این نظریه نیز در تکمیل تئوری حمایت اجتماعی است و بعد اطلاعاتی حمایت اجتماعی با این نظریه همپوشانی دارد.
۲-۲-۳ نظریهی ارزش فرزندان
ازآنجاکه باروری نمیتواند تنها از طریق شرایط اقتصادی تبیین شود، ارزیابی ارزش‌ها و منافع غیراقتصادی فرزندان اهمیت دارد. ارزش فرزندان میتواند به‌عنوان مجموعهی چیزهای خوبی که والدین با داشتن فرزندان دریافت میکنند، تعریف شود. هافمن و هافمن یک سیستم ارزشی را که متشکل از نه مقوله میباشد، به وجود آوردهاند: هشت ارزش غیراقتصادی (نظیر کمال، جاودانگی، خوشحالی، خلاقیت) و یک سودمندی صرفاً اقتصادی. در این رویکرد، سنجش ارزش‌ها و هزینهها بر مشاهدات برگرفته از مطالعات مرد مشناختی و بررسیهایی که از نگرش‌های والدین نسبت به فرزندان پرسوجو میکنند، متکی است. چارچوبی که سعی در ادغام تمامی ابعاد ارزش فرزندان، شامل منافع و هزینههای اقتصادی، هزینههای مربوط به فرصت ازدست‌رفته، هزینهها و منافع احساسی و روانشناختی و هزینهها و منافع جامعهای را دارد. ترجیح فرزند پسر، بعد مهمی که اغلب در مطالعات صرفاً اقتصادی از آن چشمپوشی میشود نیز مورد شمول قرار میگیرد. عموماً چنین نشان داده‌شده است که والدین روستایی بر منافع اقتصادی و عملی فرزندان (شامل حمایت در زمان پیری) تأکید میکنند، درحالی‌که والدین شهری (مخصوصاً آن‌هایی که تحصیلات بالایی دارند) بر جنبههای احساسی و روانشناختی داشتن فرزند تأکیددارند. آثار توسعه بر تغییر باروری، میتواند با بررسی مقایسههای بین گروهی ازنظر عوامل زمینهای بومشناختی، فرهنگی و اقتصادی-اجتماعی مختلف، به‌صورت بهتری فهمیده شود. وار[۸] بعد از مشاهدهی مدارک مربوط افریقا چنین بحث کرده است که در مناطقی که تمامی منابع طبیعی ضروری فراوان باشند، والدین به‌طور مادی از داشتن فرزند بهرهمند میشود. در چنین وضعیتی، هزینهها و ارزشهای روانشناختی اثر کمتری دارند. همان‌طور که منابع طبیعی، مخصوصاً زمین، شروع به کاهش میکنند و همان‌طور که جنبههای معینی از تغییر اقتصادی و اجتماعی (نظیر آموزش گستردهتر، بهویژه برای زنان، هستهای شدن اقتصادی و احساسی خانواده و مالکیت فردی زمین) شیوع بیشتری مییابند، منافع اقتصادی حاصل از داشتن فرزندان بیشتر برای والدین کاهش مییابد، درحالی‌که هزینههای مالی تربیت فرزند افزایش پیدا میکند. در جوامع خیلی پیشرفته، ملاحظات اقتصادی بیاثر میشوند. طبق نظر دیویس، اگر عوامل اقتصادی مهم بودند، هیچکس در جوامع مدرن دارای فرزند نمیشد. در جوامع صنعتی غربی، منافع روانشناختی داشتن فرزند اول برای یک زوج جوان میتواند به‌عنوان فرجام یک نقش ازنظر اجتماعی تعیین‌شده (پدر و مادر شدن از زوجهای ازدواج‌کرده قابل‌انتظار است) و ارضای انگیزههای کنجکاوانه (ما میخواهیم فرزند زایی را تجربه کنیم) عمومیت یابد. به‌طور مشابه، فرزند دوم عمدتاً برای اهداف مشخصی موردتقاضا واقع میشود؛ به‌عنوان یک همدم برای فرزند اول و از جنس فرزند دیگر بودن؛ بنابراین بسیاری از نیازهای اجتماعی و روان‌شناختی با دو فرزند اول برآورده میشوند و خانوادهی دو فرزندی، هنگامی‌که فرزندان کارکرد اقتصادی کمی دارند، به‌سرعت تبدیل به یک هنجار سازمانیافته میشود (لوکاس و میر، ۱۳۸۱)

این مطلب را هم بخوانید :  جستجوی مقالات فارسی - عوامل مرتبط با گرایش مادران به داشتن فرزند دوم در شهر تهران- قسمت ۵۲

جدول ۲-۱: مقولههای مربوط به ارزش فرزندان
مقوله مثال
ارزشهای عمومی مثبت (منافع)
۱ منافع احساسی فرزندان خوشی و سرور را به زندگی والدین میآورند. آن‌ها موضوع عشق و محبت و همدمانی برای والدین هستند.
۲ منافع و امنیت اقتصادی فرزندان میتوانند باکار کردن در مزرعه یا مشاغل دیگر خانواده، یا با سهم داشتن در درآمد والدین یا اشتغال خارج از خانواده به اقتصاد خانواده کمک رسانند، بسیاری از کارهای خانه را انجام دهند (لذا موجب فراغت مادران برای انجام کار درآمد دار میشوند) و از والدین کهن‌سال حمایت کنند.
۳ تقویت خود، توسعه و دستیابی به کمال تربیت فرزندان برای والدین یک تجربه آموختنی است. فرزندان، والدین خود را با کمالتر و با مسئولیتتر میسازند. بدون داشتن فرزند، افراد ازدواج‌کرده همیشه به‌عنوان افراد بالغ و عضو کامل اجتماع پذیرفته نمیشوند.
۴ کسب هویت با فرزندان والدین از تماشای رشد فرزندان و در یاددادن چیزهای جدید به آن‌ها افتخار و مسرت کسب میکنند؛ آن‌ها به فضیلت و کمال فرزندان افتخار میکنند.
دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir