مدل عمومی دانش

  • خلق علم : رفتارای مربوط به ورود دانشای جدید به سیستمه که دامنه بزرگی مثل کشف، کسب، فراخوانی و پیشرفت، هم اینکه پیوند نزدیک با رفتاریکه نوآوری خونده میشه، داره به اون زمینه از علم خارجی سازی هم میگن.
  • حفظ علم : تموم فعالیتایی که منجربه باقی موندن و نگهداری علم بعد از ورود اون به سیستم میشه. فعالیتای حفظ علم شامل رفتارای متنوعی مانند اعتبار دهی به علم، به روز کردن اون و موارد مشابهه هدف از این کارکرد جمع آوری علم مشابه وتلفیق اون هستش.
  • انتقال علم : شامل رفتارای بسیار مختلفی نظر رابطه ، ترجمه ، تفسیر ، پالایش و ارائه دانشه. روشای انتخاب شده واسه انتقال علم بسیار روی این زمینه تاثیر داره انتقال علم فقط از راه آدما انجام نمیشه بلکه نظاما و عوامل خود کار دیگری هم هستن که نقش واسطه رو رو دوش دارن.
  • کاربرد علم: به کار گیری علم موجود و شناخته شده واسه تصمیم گیریا ، عمل کردا ، و رسیدن به اهدافه (سید نقوی و یعقوبی ، ۱۳۸۵ ، ۳).

 

عوامل موثر در خلق، حفظ و کاربرد علم

* رهبری

* خلاقیت

خلاقیت

* اعتماد

* یادگیری از اشتباهات کار گروهی

* فناوری اطلاعات

* آموزش

* مدیریت تغییر

عوامل موثر در انتقال علم

* اعتماد

* فرهنگ تسهیم علم

* ساختار سازمانی مهارت کلامی

* فناوری اطلاعات

* سیستمای جایزه

* آموزش (شریف زاده و بودلایی ،  ۱۳۸۷ ، ۲۱۴ – ۲۱۵).

 

کارکنان علم محور

در بخش مدیریت علم کارکنان و مدیران سهیم در سرمایه ذهنی کارکنان دانشی نامیده می شن. در عمل، تفاوت فقط در درجه س ؛ از این جهت که حتی کارگران ساده هم دانشی به شرکت ارائه می کنن که با اون کار میکنن هم اینکه ارزش کارکنان به دانشیه که به شرکت ارائه کردن یا به شکل دیگه، واسه مصارف بعد ذخیره کردن. پس در سازمانهای دانشی (شرکت­هایی که راه و روش سیستماتیک رو واسه گرفتن این اطلاعات انتخاب می­ کنن) کارکنان و مدیران بدون در نظر گرفتن عنوان شغلی واقعی و وظایفشون به کارکنان دانشی تبدیل می شن (انصاری، ۱۳۸۶،    ۷۰ – ۷۱ ).

تنها آدما هستن که میتونن ارزش افزوده کردی رو بیافزایند که از تبدیل داده و اطلاعات به علم ناشی میشه. اگه مدیریت علم منحصرا به گروهی کوچیک یا حتی بزرگ از کارکنان ستادی سپرده شه شک نداشته باشین موفق و نتیجه بخش نخواد بود. باید به خاطر داشت که مدیران و کارکنانی که (طراحی و مهندسی، تولید، فروش و سرویس دهی به مشتریان) واسه تامین معاش انجام میدن باید به کارای زیاد روزانه مربوط به مدیریت علم هم بپردازه (شریف زاده و بودلایی، ۱۳۸۷، ۱۰۸).

در هر صورت کارمند علم مدار یا منبع اطلاعات بوده و یا کانال انتقال اطلاعاته . مسئولین واحد «خدمات پس از فروش» کارکنان علم سازمان حساب می شن چون اونا در تماس مستقیم با مشتریان بوده و کلیه اطلاعات مربوط به مشتریان رو از راه تلفن ، پست الکترونیکی ، نامه و یا مشاهده مستقیم رفتار واقعی مشتریان دریافت و پردازش میکنن. معمولا مدیران کلیه سطوح سازمان، کارکنان علم مدار حساب می شن ، چون اونا با استفاده راه حلای جدید به دنبال کسب سود بیاری بوده و مبادرت به کسب و تحلیل اطلاعات بازارهای جور واجور کرده و یا با استفاده راهبردهای جدید ، مبادرت به عرضه محصول خود به بازارای جدید میکنن (قهرمانی و محمد باقری، ۱۳۸۶، ۸۱).

راه حل

“کارکنان دانشی” مرکز ثقل عملکردهای سازمان دانشی هستن. اونا نه فقط کلی ترین پتانسیل افزایش ارزش افزوده یه شرکت هستن ؛ بلکه ، اصلی ترین خطر کاهش ارزش هم حساب می شن. در همین زمینه ، هدایت کارکنان دانشی بسیار رقابت سازه ؛ چون اهداف رقابتی تشویق کننده علم از راه گروه های کارکرد، در عین حفظ کنترل راه اصلی سازمان به وسیله اطلاعات مخفی یا فیلتر شده مبادله می شه. کارکنان دانشی ای که واسه سازمان ارزش افزوده کردی ایجاد میکنن، از بازخورد حمایتی سازمان بهره مند هستن . وقتی که از نظر اقتصادی دخالت در آموزش کارکنان دانشی ممکن باشه “خط فرآیندای مربوط به وفا داری کارکنان دانشی” ارزشی رو افزایش می ده که کارکنان دانشی میتونن به سازمان ارائه بدن (انصاری ، ۱۳۸۶ ، ۹۲).

اقتصادی

در هر حال یکی از ملزومات بخش فنی علم اینه که علم گران  همدیگه رو شناسایی کرده و با هم تشکلای حرفه ای بسازن.

هم اینکه دانشگران خوب در هر سطحی ، باید ترکیبی از مهارتای سخت (علم منظم، تواناییای فردی و تجربیات حرفه ای) و هم ویژگیای نرم (و برداشت عمیق از جنبه های شخصی، سیاسی و فرهنگی علم) رو داشته باشن (رحمان ذات، ۱۳۷۹ ، ۷۳).

کارکنان علم محور دارای ویژگیای زیر هستن:

* کارکنان در ایجاد جایگاه ارزشی و اصلی شرکت نقش دارن. اونا به خلاقیتی که باعث حرکت سازمان میشه کمک میکنن و با ایجاد، تفسیر و به کار بستن یادگیری در سازمان حافظه سازمان تلقی می شن.

* کارکنان علم محور سیارهستند. اونا میتونن هر کجا جابجا شن و مهمتر این که بیشتر میتونن هر جا کار کنن.

* کارکنان علم محور می خوان رهبری شن نه مدیریت.اونا درباره کارشون بیشتر از مدیری میدونن که حتی اونا رو آموزش می ده (شریف زاده و بودلایی، ۱۳۸۷ ، ۱۰۹).

معنی مدیریت علم

هدف اینجا بیشتر ارائه یه بررسی کامل از تعاریف رایج مدیریت علم سر میگیره. ویژگی کلی مدیریت علم اینه که میشه به کمک اون علم کارکنان و مدیران سازمان ( فردی یا گروهی) و هم اینکه نتیجه تصمیم گیریای اونا رو ثبت و بایگانی کرد تا در موارد مشابه قابل دسترسی و استفاده باشه. واسه مثالی از رفتار فردی ، مدیری رو در نظر بگیرین که این توانایی رو داره که در یه وقتی کم شکل های جور واجور لازم اش رو از واحد تدارکات جفت و جور کنه. در صورت ثبت این توانایی به معنی یه علم ، امکان استفاده و آموزش اون به بقیه هم وجود داره (انصاری، ۱۳۸۶، ۲۱).

 

از نظر داقنوس (۲۰۰۳) مدیریت علم ترکیب پروسه های اداره، کنترل، خلاقیت، کدگذاری، گسترش، و اعمال قدرت علم در سازمانه و هدف اصلی اون اطمینان از اینه که شخص نیازمند، علم لازم خود رو در زمان مقتضی بدست می آورد طوریکه توانایی اراده کردن درست وبه موقع واسه اون ممکن میشه ( ۲۰۰۳,  ۳  Daghfous,).
اراده کردن

از نظر هنری و هدیپس مدیریت علم سیستمیه که که دارایی علم جمعی سراسر سازمان رو ( اداره میکنه و فرایندیه که شامل شناسایی، اعتبار سنجی، ذخیره  و پالایش علم واسه دسترسی کاربران اون رو شامل میشه. و یافته های زیر رو به دنبال داره:

  • استفاده دوباره علم به وسیله بقیه واسه نیازای مشابه
  • حذف علم به دلیل نبود اعتبار
  • ایجاد تغییر در شکل علم
  • خلق علم جدید (۵ ، ۲۰۰۳، Henrie& Hedyepeth ).

از نظر پترش مدیریت علم دانش اندوزی درست واسه افراد مناسب در زمان درست و مکان مناسبه طوریکه اونا بتونن واسه رسیدن به اهداف سازمان بهترین استفاده رو از علم ببرن (عالم تبریز و محمد رحیمی ، ۱۳۸۷ ، ۴۹ ).

بارون مدیریت علم رو یه راه و روش نظان یافته و کامل واسه شناخت ، استفاده ، و سهیم شدن در تجربیات و تخصصای مرتب و نا مرتب موجود در سازمان محسوب میکنه (الوانی، ۱۳۸۸، ۴۱۴).

مدیرت علم عمل جمع آوری سازمان دهی و گسترش مجموعه علم و تجربه بشری به خاطر پیشرفت مرزهای اون هستش. مدیریت علم لازمه اقدامات زیره:

  • انتخاب گنجینه ای از علم تخصصی که الان در اختیار داریم.
  • سروسامون دهی علم و گسترش اون به کسائی که به اون نیاز دارن.
  • مدیریت و رهبری نو بیاری که به پیشرفت مرزهای علم منجر میشه.

مدیریت علم کلیه مراحل تولید و عرضه علم رو هماهنگ کرده و در جهت مناسب هدایت میکنه (میر میران ، ۱۳۸۴ ، ۹).

نمودار ۲-۲: نمودار مدیریت علم (میر میران، ۱۳۸۴، ۹)

 

همونجوری که نامبرده افتاد بیشتر مدیریت علم به پروسه به کار گیری و کسب و توضیح علم تعبیر میشه و کشف علم که ارزشمندترین بخش مدیریت دانشه، مورد تاکید لایق نیستش. عالمی گفته مدیریت علم پوششیه واسه به کار گیری دونسته ها و علم، کشف و دریافت نامعلوم ها و نادانستها هستش علم عنصراصلی و بخش رکین مدیریت دانشه و تلاش مدیران باید معطوف به ایجاد و تولید علم باشه (الوانی ، ۱۳۸۸ ، ۴۱۶).

 

اصول مدیریت علم

داونپورت ده اصل رو به عنوان اصول مدیریت علم مشخص کرده:

  • مدیریت دانشی لازمه سرمایه گذاریه. علم یه داراییه اما تاثیر اون لازمه سرمایه گذاری در داراییای دیگه هم هست.
  • مدیریت موثر علم نیازمند پیوند آدم و تکنولوژیه. آدم و رایانه هر کدوم توانایی خاص خود رو دارن. از اونجا که علم بر اساس داده و اطلاعاته ، این دو رابطه با هم میتونه اثر داشته باشه، بنابر این سازمانها واسه مدیریت موثر علم نیازمند راه حلایی هستن که آدم و علم رو با هم پیوند بزنه.
  • مدیریت علم سیاسیه.همه میدونن که علم قدرته و بنابر این نباید جای تعجب داشته باشه که هر کسی علم رو مدیریت کرده یه کار سیاسی انجام داده. اگه علم در رابطه با قدرت ، پول و موفقیته. پس پس در رابطه با گروه های فشار ، توطئه و دسیسه و تعاملات سیاسی نیزه.
  • مدیریت علم به مدیران دانشگرا نیازمنده. مدیرانی که میتونن دانشهای نهفته رو دریافت و واسه اون ارزش و اعتبار قایل شن.
  • امتیازات مدیریت علم گرا، سرچشمه گرفته از ترسیم دانشه. ترسیم علم به ترسیم نقشه های ذهنی افراد منجر میشه.
  • تسهیم و به کار گیری علم ذاتی نیس . اگه علم منبع با قدرتیه و قدرت رو به همراه داره ، به چه دلیل باید اون رو تسهیم کرد؟ ما ممکنه وارد شدن بقیه به علم خود رو به عنوان یه تهدید به حساب بیاریم مگه اینکه در این مورد اعتماد لازم ایجاد و بر انگیخته شده باشیم.
  • مدیریت علم به معنی بهبود فرایندای کار دانشه. بهبود کار علم لازمه اینه که دخالتای از بالا به پایین کمتر شه. کارکنان باید آزادی عمل و استقلال لازم رو در کار خود داشته باشن تا بتونن علم خود رو هم جهت با حل مسایل و تصمیم گیریا مورد استفاده قرار بدن.
  • رسیدن به علم تنها شروع کار است۰٫ رسیدن به علم مهمه اما موفقیت در علم با اون تضمین نمیشه علم رو باید به کار گرفت و در پروسه های سازمان وارد کرد، طوریکه منتهی به بهتر شدن کارکرد سازمانی شه.
  • مدیریت علم رو پایانی نیس. ممکنه مدیران علم تصور کنن که اگه اونا تونسته ان علم سازمانی رو تحتِ کنترل بگیرن، کار به پایان رسیده.
  • مدیریت علم نیازمند یه قرارداد دانشیه. اگه علم منبع مهمیه میخواد که مورد توجه قانونی خاص قرار گیرد (Davenport, 1997, 153).

تئوریای مدیریت علم معدودهستندبا بررسی در این مورد تئوریای زیر شناسایی شدن :

تئوری مدیریت علم کامل[۱]

به خاطر ایجاد کارایی و موفقیت کارآفرینان به روش سیستماتیک ، به وسیله ویگ (۱۹۹۹) ارائه شد. واسه کاربرد این تئوری ویگ چند فعالیت رو پیشنهاد می ده :

  • تشویق و گسترش فرهنگ پشتیبانی از علم
  • ایجاد درک مشترک
  • تمرکز عمل مشاوران و مدیران علم کامل بر شناسایی و حفظ عوامل مربوط به علم.
  • لازم دونستن عملی یاد گیری (عدلی، ۱۳۸۴ ، ۶۰ – ۶۳).

تئوری مدیریت علم کامل نگر[۲]

هویت (۲۰۰۴) میگه : که موضوع مدیریت علم پیوند مردم به مردم و مردم به اطلاعات واسه خلق وضعیت عدالتیه. تقاطع پیوندا جاییه که خلاقیت و فناوری به وجود میاد و منتهی به خلق وضعیت رقابتی میشه این پیوندا و تکامل اونا رو هویت با عنوان تئوری مدیریت دانشط کامل نگر مینامد. اون در توضیح این تئوری میگه که بیشتر سازمانها از طرف مشتریان، رقبا، سرمایه گذاران تحت فشار هستن و با جهانی شدن تجارت هیچ سازمانی از این فشارا در امان نیس. سازمانهای موفق به روش سیستماتیک قدرت علم عملی خود رو واسه خلق وضعیت رقابتی پایدار با جواب به نیازای فعلی و حتی به نیازای آینده به کار می گیرن(Hoyt, 2004, 3).

 

تئوری مدیریت علم تیمی[۳]

روند غیر قابل پیش بینی علم ، تلاش تکنولوژی اطلاعاتی رو واسه اعمال قدرت با شکست مواجه کرد و ضرورت کار تیمی رو به ارمغان آورد.

تئوری مدیریت علم تیمی ( TKMT) بر این فرض استواره که کار تیمی میتونه علم رو کنترل کنه و مکانیزمی واسه سازماندهی و پیش بینی اون جفت و جور آورد. دلایل زیادی در این مورد اهمیت کار تیمی علم میشه نشون داد. از جمله میشه به خلاصه تئوری انتخاب طبیعی داروین اشاره کرد؛ در این تئوری بیان شده که نمونه های پایدار وقتی رشد میکنن که نیروهای زیادی در اون نقش داشته باشن (عدلی، ۱۳۸۴، ۶۳).

راهبردهای مدیریت علم

رهبران تجارتای جهانی به صورت در حال افزایش بر این دیدگاه باور دارن که علم سرمایه های انسانی از مهمترین قابلیتا و شایستگیای سازمانه و شاید بشه گفت پایه و ریشه تموم مزیتای رقابتی هستش (Hitt Hoskisson, 2005, 12) . بیشتر سازمانا تلاش میکنن تا علم اندوخته شده کارکنان سازمان رو به یه دارایی سازمانی تبدیل کنن چون بحث بر سر اینه که ارزش داراییای غیر قابل لمس مانند علم ، روبه رشد و فزونیه  (Chakravarthy & McEvilly, 2002, 1). ایجاد علم اکتساب علم مهم از منابع خارجی ، به کار گیری این علم در اراده کردن،  کاربرد اون در پروسه ها، اجناس یا خدمات، تسهیم رشد علم و در آخر اثرات مدیریت علم فعالیت­هایی هستن که واسه ارتقای یادگیری و نوآوری در سازمان لازمه  (Gupta & Sharma, 2004, 5).

روشنه که ویژگیای منحصر به فرد یه بنگاه خاص در صنعت میتونه در کارکرد اون ایجاد تفاوت کنه .واسه متعادل ساختن معنی اصلی با روش تجاری، تلاشهای گذشته در مورد مدیریت راهبردی و تئوری اقتصاد در جهت دقیق شدن و فوکوس کردن بر بعد داخلی سازمان یعنی منابع و قابیلتای اون بوده. این دیدگاه جدید به نام راه و روش مبتنی برمنابع عنوان شده (Collis & Montgomery, 1995, 4).

شاید بشه گفت به تعداد دانشمندانی که روش علم رو تعریف کردن تعاریفی زیادی از راه مدیریت علم ارائه شده (شریف زاده و بودلایی، ۱۳۸۷، ۵۰).

جدول ۲-۱- تعاریف روش علم

محقق تعریف و ابعاد
بیرلی و ارکرا بارتیBierly & charkra Barty (1996) مجموعه ­ای از جواب­های جمعی مدیران به نیازای یادگیری راهبردی سازمان. ابعاد: سرعت یادگیری، پایه دانشی، نوع یادگیری (داخلی یا خارجی- کم کم یا رادیکال)
زک(Zack) 1999 ساختار ایجاد کننده تعادل بین منابع و توانایی­های علم محور سازمان از یه سو و علم لازم واسه جفت و جور اجناس و خدمات به روشی برتر نسبت به رقبا از طرف دیگه.ابعاد: منبع تامین علم (داخلی یا خارجی، بدون مرز) چگونگی تامین علم (به کار گیری و اهرم سازی علم موجود/ خلق علم جدید)، نوع علم (پایه، پیشرفته، خلاقانه)
بیرلی و دالیBierly & Dolly (2002) مجموعه ­ای از انتخاب­های راهبردی سازمان با در نظر گرفتن دو بعد۱- جستجو و خلق یا دانش اندوزی جدید

۲- استفاده و اهرم سازی علم موجود واسه خلق اجناس و فرایندهای سازمانی جدید

اَسوهUsoh (2004) مجموعه ­ای کامل از انتخاب­های راهبردی که یه سازمان به خاطر جهت دهی و هدایت منابع دانشی خود در رسیدن به اهداف سازمانی در پیش گرفته و اجرا می­ کنه.

منبع: (شریف زاده و بودلایی، ۱۳۸۷، ۵۰)

هاگی و کینگسون اعلام میکنن که عوامل زیادی در انتخاب روش مدیریت علم موثر دخالت دارن سازمانا به خاطر انتخاب روش میتونن به وسیله خود آزمایش روش مناسب رو انتخاب کنن البته باید به خاطر داشت پروسه انتخاب روش مناسب همیشه تحت تاثیر عواملی قرار میگیره این عوامل عبارتند از:

* روش فعلی مدیریت: هدفا و توانمندیای فن آورانه.

* ارزش اساسی: برتری عملیات، رهبری تولید، رضایت مشتری.

* ساختار سازمانی: وجود سلسله مراتب یا از دست دادن اون.

* وجود علم: روشن، غیرمستقیم، پنهون.

* فرهنگ سازمانی: روحیه کار گروهی، فرد گرایی، مشارکت، یادگیری.

* ویژگی­های بخش تجاری: نوآوری، خطر پذیری، رقابت، جهان گرایی (عدلی، ۱۳۸۴، ۲۰۴- ۲۰۵).

واسه ایجاد راهبرهای موفق علم موارد زیر باید دید شه (موری ، ۲۰۰۰).

  • راهبر علم رابطه روشن با روش کار و کاسبی داشته باشه.
  • توانایی و ظرفیت لازم واسه علم وجود داشته باشه.
  • چشم انداز و معماری مکملی به هدایت عامل علم بپردازه.
  • پروسه های اطلاعات علم هر دو منظم و آشوبناک باشن.
  • پیشرفت مناسب ساختار ذهنی ( سخت افزاری ) صورت پذیرد.
  • فرهنگ علم تقویت شه.
  • رهبرای و علم و واگذاری اون به افراد برتر (شریف زاده و بودلایی، ۱۳۸۷،۵۱).

وان کرو چهار روش رو با عنوان راهبردهای چهار گانه مدیریت علم ارائه داده:

  • روش به کار گیری : تلاش مدیریت علم در این روش بر پخش و تقسیم علم سازمانی متمرکز می شه نگاه مدیریت علم در این روش نگاهی درون سازمانیه این روش وقتی واسه مدیریت علم مناسبه که علم کافی و لازم سازمان ایجاد شده و احتیاجی به ایجاد علم جدید نباشه.
  • روش گسترش یا پیشرفت : مدیریت علم با اتخاذ این روش بر افزایش علم در بخش های علم موجود در سازمان اقدام میکنه نگاه مدیریت علم در این روش هم درون سازمانیه.
  • روش جذب : در این روش بر جذب دانشای جدید از منابع خارجی تاکید می شه بنابر این مدیرت علم نگاهی برون سازمانی داره.
  • روش جستجو: در این روش بر داخلی کردن دانشای نوین در بخش های جدید (داخلی یا خارجی) تاکید می شه (۱۳۳-۱۳۵ ، ۱۹۹۸، Krogh).

[۱] – Comperhensive Knowledge Management Theory

[۲] – Community- based Knowledge Management Theory

[۳] – Team Knowledge Management Theory